چنانك يونس را شكم ماهى خلوتگاه ساختند خليل را در ميان آتش نمرود خلوت گاه ساختند .
« وَأَرْسَلْناه إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » 147 طبرى : يعنى او را فرستاديم بسوى مردمى كه شماره ى آنها صد هزار بلكه بيشتر از آن بود .
مجمع : بهتر اين است كه اين جمله چنين معنى شود : او را بسوى مردمى فرستاديم كه شماره ى آنها به اين اندازه ها بود . و باصطلاح معنى « أو » ابهام است و يا بگفته ى سيبويه معنى « أو » تخيير باشد يعنى اگر كسى آنها را بيند بخواهد صد هزار بداند و خواه گويد بيشتر است . و ابن مسعود گفته است : چون يونس از شكم ماهى بدر شد مانند جوجه ى مرغ بىپر بود ، و همين است معنى « وَهُوَ سَقِيمٌ » . و گفتهاند : او مأمور شد براى مردم نينوى از سرزمين موصل . و ممكن است اين همان مردم پيش از گرفتارى يونس بودهاند كه اين مرتبه دينى براى آنها آورده است و مؤمن شدهاند . و ممكن است اينها مردمى ديگر بودهاند .
« جَعَلُوا بَيْنَه وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً » 158 طبرى : ابن عبّاس گفته است :
بعضى ميگفتهاند : خدا و ابليس برادر هستند . قتاده گفته است : بعضى مىگفتند : خدا از جنّ دختر گرفت و از آنها ملائكه پيدا شد .
« صالِ الْجَحِيمِ » 163 مجمع : « صال » با صداى جلو لام خواندهاند و گفتهاند « صالون » به صيغه ى جمع بوده است كه نون بواسطه ى اضافه و واو به واسطه التقاء ساكنين ساقط شد و ضمّه بجاى مانده است .
« وَما مِنَّا إِلَّا لَه مَقامٌ مَعْلُومٌ » 164 كشف نوشته : اين آيت بر لسان طريقت اشارت است بمنازلات و مكاشفات ارباب حقيقت : يكى در شكر وجد ، يكى در برق كشف ، يكى در حيرت شهود ، يكى در نور قرب ، يكى در ولايت وجود ، يكى در بهاء جمع ، يكى در حقيقت افراد . اين هفت دريا است بر سر كوى توحيد نهاده رونده در اين راه تا برين هفت دريا گذر نكند روا نباشد كه بسر كوى توحيد رسد و استسقاى اين هفت بحر از هفت درگاه قرآن است كه مصطفى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٠٥