عليه الصّلوة و السّلام خبر داد كه « انزل القرآن على سبعة احرف - الخ » .
« وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا » 171 كشف الأسرار : كلمت اينجا مشتمل است بر سه اصل : يكى علم ، ديگر ارادت سوّم حكمت . اوّل سبق علم است : پيش از كرد دانست كه ميبايد كرد . ديگر سبق ارادت است : آنچه دانست كه بايد كرد ، خواست كه كند . سوّم سبق حكمت است : آنچه كرد راست كرد و بسزا كرد . پير طريقت گفت : از كجا باز يابم آن روز كه تو مرا بودى و من نبودم . تا باز آن روز نرسم ، ميان آتش و دودم ، ور به دو گيتى آن روز را باز يابم بر سودم ، ور بود تو در يابم بنبود خود خوشنودم .
إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ « 172 تفسير صفيعليشاه :
غالبيّت غالبا در حجّت است
انبيا را ، نى زوجه صورت است
گر شود مغلوب هم وقتى به كار
در حقيقت غالب است و كامكار
گشت عيسى گرچه مغلوب يهود
ليك غالب بر تمام خلق بود
ز آنكه غالب بود اندر حجّت او
كى بد اندر بند مغلوبيّت او
بنگرى گر نيك دانى كان يزيد
بود غالب ؟ يا حسين اندر اميد
گاه هم گردند غالب بالعيان
چون كليم صف شكن بر قبطيان
و اين هم از حقّ حجّتى واجب بود
كه بلشكرها تنى غالب بود
سخن ما در اين آيات : 1 - در بيش از هفتاد آيه يادى از پيغمبران گذشته شده است با اينكه در آيات ديگر نام و سرگذشتى از آنها آورده شده است ممكن است اين تكرار به چند جهت باشد : اوّل - براى نام بردن به اختصار و توجّه افكار و در آيات ديگر باقتضاى وقت مفصّل گفته شده است . دوّم - چون باختلاف اوقات از اين پيغمبران پرسيده شده است در هر وقت پرسش جوابى مناسب داده شده است چنان كه در پاره اى موارد گفته شده است : از تو ميپرسند تو جواب بده مثل « يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ - الخ » . سوّم - شايد براى تكرار و يادآوريهاى پى در پى باشد تا مردم مكرّر بشنوند و عاقبت متوجّه شوند و از