تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
فرمود « إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي » معنى آن است كه بفرمان و رضاى اللَّه سوى شام ميروم . حقّ تعالى ابراهيم را فرمود « إِنِّي ذاهِبٌ » اخبار است از قول او . موسى را گفت : « جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا » اخبار است از صفت او . مصطفى صلَّى اللَّه عليه و آله را فرمود : « أَسْرى بِعَبْدِه » از صفت خود اخبار است در حقّ او . ابراهيم در مقام تفرقت بود . موسى در عين جمع بود . مصطفى در جمع جمع بود . نشان تفرقت ابراهيم « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ » نشان جمع موسى « قرّبناه » . نشان جمع جمع مصطفى « دَنا فَتَدَلَّى » « 1 » بر ذوق اهل معرفت « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي » اشارت است به انقطاع بنده و معنى انقطاع با حقّ بريدن است در بدايت بجهد و در نهايت بكلّ . در بدايت تن در سعى و زبان در ذكر و عمر در جهد . و در نهايت با خلق عاريت و با خود بيگانه وز تعلَّق آسوده . صد سال آفتاب از مشرق بر آيد و به مغرب فرو شود تا منطقى را ديده ى آن دهند كه مقام خلق از مقام حقّ باز شناسد و بدايت از نهايت باز داند . واسطى گفت : خليل از خلق بحقّ ميشد ، و حبيب از حقّ بخلق مىآيد ، او كه از خلق بحقّ شود حقّ را بدليل شناسد ، و او كه از حقّ بخلق آيد دليل را بحقّ بشناسد ، نبينى كه خليل از راه دليل در آمد . بهر دليلى كه ميرسيد در وهمى آويخت كه « هذا رَبِّي » و اين بدايت حال وى بود چون بنهايت رسيد جمال توحيد بديده ى عيان بديد گفت « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي » . پير طريقت گفت : الهى او كه حقّ را بدليل جويد به بيم و طمع پرستد و او كه حقّ را باحسان دوست دارد ، روز محنت برگردد و او كه حقّ را بخويشتن جويد نايافته يافته پندارد . الهى ، عارف تو را بنور تو ميداند از شعاع وجود عبادت نمىتواند در آتش مهر ميسوزد و از نار باز نميپردازد . « فَلَمَّا بَلَغَ مَعَه السَّعْيَ » 102 كشف : اختلاف زيادى است در اينكه فرزند ابراهيم كه در آيه ياد شده براى سر بريدن اسحاق است يا اسماعيل و
هامش
( 1 ) لازم به تذكّر است كه ضمير فاعل در « دَنا فَتَدَلَّى » به « شديد القوى » كه مراد از آن جبرئيل است باز ميگردد . ( مصحّح )