كه هيچ چيز به آن نرسيده است . 2 - ابن زيد گفته است : يعنى مانند تخم است كه شتر مرغ آن را به زير پر خود نگاه ميدارد و باد به آن نمىوزد و چون رنگ آن به زردى نزديك است آن صفاى مخصوص همانند شده است برنگ تخم كه در زير بال مرغ است . 3 - ابن عبّاس گفته است : مقصود مرواريد است و بهترين اين معانى اين است كه همانند شده است بسفيده ى تخم مرغ كه چيزى آن را نپسوده است و عرب هر آنچه محفوظ و دست نخورده باشد مكنون مينامند .
ابو الفتوح نوشته است : پندارى كه از سفيدى و ملاست خايه ى شتر مرغند و گفتند براى آن تشبيه كرد كه آن زرد رنگ باشد ، و عرب در رنگ زنان اين رنگ استحسان كند چنان كه شاعر گفت :
صفراء من بقر الجواء كأنّما
ترك الحياء بهار داع سقيم « 1 »
و قال آخر :
و سود نواصيها و حمر اكفّها
و صفر تراقيها و بيض خدودها « 2 »
« إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ » - الخ 51 طبرى : مجاهد گفته است : يعنى شيطانى دوست من بود كه ميگفت : چگونه باور دارى كه پس از مردن از ما بازخواست مىشود . ابن عبّاس گفته است : يعنى دوستى كافر داشتم كه چنين ميگفت .
« قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ 54 فَاطَّلَعَ فَرَآه » - الخ 55 طبرى : يعنى آن مرد بهشتى بياران خود ميگويد : ميخواهيد از آن دوست كه در دنيا داشتم و منكر اين عالم بود خبر گيرى كنيد ؟
مجمع : ابن عبّاس و ابن محيصن « مُطَّلِعُونَ فَاطَّلَعَ » با سكون و تخفيف طاء خواندهاند و در كلام حذفى است و معنى چنين است كه آنها گفتند : بلى تو او را بهتر ميشناسى نگاه كن تا ببينى و او خبر گيرى كرد و ديد .
هامش
( 1 ) زرد رنگ بود مانند گاو وحشى بيابان و از فرط شرم چنان مينمود كه بيمارى است بيماريش بازگشته .
( 2 ) موى پيش سرش سياه و دستش سرخ و گلويش زرد و گونه اش سفيد .