تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
به سختى بچوبى ديگر زده‌اند و افروخته شده است و مىبرند . و خداوند اين كار را تا كنون بجاى گزارده است تا ما بشناسيم دانش و بينش آدمى بقدرت خداوندى چه بوده است و چه شده است . سخن ما : 1 - آيت 69 « وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ » چون سعر در لغت به معنى فهميدن و دريافتن است و در علم منطق بمعنى سخنى است در يك موضوع و مطلبى كه از خيال و انديشه ى گوينده درست شده خواه داراى وزن و قافيه باشد يا نباشد . و در اصطلاح مردم شعر سخنى است كه با وزن و قافيه ساخته ى انديشه و خيال شخصى باشد . و چون عرب هنرش همان شعر باصطلاح مردم بود سخن پيغمبر را هم دانسته يا ندانسته شعر ميناميد ، از اين روى فهمانده شده است كه مقام رهبرى و هدايت بشرى سزاوار شعر و شاعرى نيست كه به او شعر بياموزيم و آنچه او ميگويد نه شعر است بلكه كتاب آسمانى است كه به آشكار شما را يادآور بخير و شرّتان مىكند . و جمله ى « ما يَنْبَغِي لَه » ميفهماند كه مقام پيغمبرى غير از ديگر شخصيّتهاى بزرگ است مانند سياستمداران و پادشاهان و لشكركشان و ديگر پيشوايان انقلابى كه با هر وسيله ممكن شود مردم را به آنچه خود ميخواهند راهنمائى ميكنند و گرچه با سخنرانيها و شعرها و تحريك افكار و خيالات و يا گولزدن بشر باشد . ولى آنكه از سوى حقّ براى رهبرى بخوشبختى هميشگى است شعر و سخن پديده ى خيال خود نميگويد و اين مطلب بسيار روشن است كه پيغمبر نبايد شعر بگويد و چنان كه از مفسّرين نقل كرديم : آنحضرت شعر را به غير ساخته ى شاعر ميخواند ، و يا گفته‌اند كه پاره ى كلمات خود آن حضرت كه داراى وزن بوده است بموجب اتّفاق و مقتضاى زبان عرب بوده است نه مولود خيال شعرى ، مطلب درستى است كه ساختمان مغز و اعصاب شايسته پيغمبرى بفرمان « شَدِيدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى » بوده و هرگز از خود خيالى نميسازد و به صورت شعر يا خطابه در نميآورد چون بايد براى مردم آن گويد كه حقّ و حقيقت باشد و مطابق مصلحت و طبيعت اصلى بشرى نه وسيله ى تحريك