حيات و توان سنجش هركس براى كارى در زندگى آماده است و روش تربيتى و رهبرى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بر همين پايه بود كه بابو سفيان سرمايه دار دشمن درجه يك اسلام غنائم و اموال ميبخشيد و ياران نادار فداكار خود را باز دم شمشير ميفرستاد . چون حيات و نيروى سنجش او چنان بود و اينها چنين . پس يگانه وسيله ى حلّ مشكلات اجتماعى و اقتصادى ما پيدا كردن راه صحيح تربيت است تا جوانان و نسل آينده بسوى آنچه آمادگى دارند رهبرى شوند و از كجروى و بد انديشى به راه فكر و كار درست ( كه سازگار با توان و انديشه ى آنها است ) بازشان گردانند . اينجا ممكن است سوء تفاهم شود كه اگر آن رفتار پيغمبر اساس تربيت و رهبرى مردم باشد امروز هم دولتهاى ما كه از قرون گذشته رسم بوده است اموال ملَّت را بسرمايه داران و زورمندان ميبخشند و آنچه فشار و بيچارگى است بر دوش ديگران است كه نه مال دارند و نه توانائى جلوگيرى از ستمكاران .
ولى بايد دانست كه نه پيغمبر و نه آنها كه صالح بودند و به تربيت او پرورش يافته بودند و جانشين او شدند چنين ميكردند و همه ى جنگهاى اوّل مسلمين با يكدگر و اعتراض بر حكومت و انشعاب مسلمين از همين تغيير روش پيغمبر و جانشينان درست كار او سر چشمه گرفت . پيغمبر در كار خود معصوم بود و بخطا نميرفت و آنچه ميكرد نه فقطَّ خود او و بلكه آنچه جانشينان تربيت شده او كردند در اين قرن تمدّن جهانى اصول عدالت بشرى ناميده مىشود . پيغمبر كه به ابو سفيان غنائم داد نه آنوقت داد كه صاحب قدرت و رئيس قريش بود بلكه وقتى داد كه شكسته شده و بيچاره و پناهنده شده است ، و جمله ى « مؤلفة قلوبهم » كه براى ابو سفيان و امثال او است خوب نشان ميدهد كه از اينها دلجوئى ميشد تا كمال عواطف و احساسات عاليه ى بشرى بجهان نشان داده شود و گر نه همين ابو سفيان در آن هنگام كه فتح مكّه نشده بود و او بر سر جاه و مال خود بود چند سفر براى قرارداد و گفتگو بمدينه رفت و كس بجاه و مال او توجّه نكرد و او با ترس و مواظبت ميرفت و هرچه زودتر خود را از آن محيط آسوده ميكرد . ابو -
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٧٦