است « تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ - تا آخر » پس دليل بر اختيار است كه خود بد كردند تا دست ايشان سخن بگويد و پايشان شهادت دهد كه چه كردهاند و پس از آن گفته شده است « لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا - تا آخر » و اين دليل بر جبر است كه ما اگر بخواهيم چشمها را مىبنديم كه نيروى بينائى و عقل و تميز نباشد و گمراه شوند .
« فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ - تا آخر » 66 مجمع : ابن عبّاس گفته است : يعنى راه حقّ ميجويند و نمىيابند چون كورند و گمراه . و بعضى گفتهاند : مىخواهند خود را از گرفتارى آسوده كنند ولى چشم ندارند و راه را پيدا نميكنند .
« وَمَنْ نُعَمِّرْه نُنَكِّسْه » - الخ 68 نيشابورى : چون در آيات جلو براى كافران راه عذر بسته شده است كه نگويند ما بى خبر بوديم . گفته شده است : مگر خبردارتان نكرديم و از شما پيمان نگرفتيم كه شيطان دشمن است او را نپرستيد .
و باز چون بهانه نباشد كه در زندگى فرصت فرمانبرى نداشتيم و ناگهان مرديم اين آيه گفته شده است : كه چرا مواظب خود نبوديد مگر خرد خود گم كرده بوديد كه به بينيد : دوران زندگى پيرى است و از كار ماندگى .
حسينى : اين آيه بجاى استدلال بر آيت جلو است كه گفته شده است اگر بخواهيم مسخشان ميكنيم كه در جاى خود بمانند و نتوانند بجلو بروند و نه برگردند . بدنبال آن گفته شده است : مگر در نمىيابند آنكه مىتوانند به پيرى برساند و ناتوان كند و كوچك و پژمرده نمايد ميتواند چشمها را ببندد و بدنها را مسخ كند . بيت :
نزد قدرت كارها دشوار نيست
كار او را حاجتى سر كار نيست
« وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ - تا آخر » 69 كشف : از حسن بصرى نقل شده است :
پيغمبر به اين شعر مثل ميآورد :
« كفى الشّيب و الاسلام للمرء ناهيا »
. و چنين ميخواند :
« كفى بالإسلام و الشّيب للمرء ناهيا »
. ابو بكر عرض كرد شاعر چنين گفته است « كفى الشّيب و الاسلام » - الخ آنگاه ابو بكر يا عمر گفتند درست است كه پيغمبر خدائى كه برايت گفته است « وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ » - الخ . و از قتاده