« اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْه النَّهارَ » 37 فخر : يعنى جدا ميكنيم شب را از روز .
چنان كه ميگويند « انسلخ النّهار من اللَّيل » يعنى آخر روز شد و اوّل شب ، و اگر فعل سلخ با من گفته نشود مثل « سلخ اللَّيل » يا « سلخ النّهار » معنى اين است كه به آخر شب يا به آخر روز رسيد .
مجمع : اين جمله تشبيهى است كه شب بواسطه ى تيرگى همانند جسمى است و روز چون پوستى بر روى آن و نيز اصل تاريكى است كه روشنى بر آن ميآيد و مانند لباس آن است .
« وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها » 38 طبرى : يعنى خورشيد راه ميرود تا جايگاه آرامگيرى خود . قتاده گفته است : يعنى تا يك وقتى كه از آن تجاوز نميكند . و بعضى ديگر گفتهاند : يعنى به راه خود ميرود تا آنجا كه اندازه اش معيّن است . « 1 » .
ابو الفتوح : گفتهاند : يعنى خورشيد ميرود تا آخر كارش كه برگذارى دوران دنيا است . و گفتند : يعنى ميرود تا دور تر منازل خود در هنگام غروب .
مجمع : يعقوب با كسر قاف ، و ديگران با فتح آن خواندهاند . و از امام - سجّاد و باقر و صادق عليهم السّلام نقل است « لا مستقرّ » با « لا » و نصب راء خواندهاند تا معنى چنين باشد : خورشيد ميرود و آرام ندارد تا آسمان بر جا است ، آن كه نابود شد ، خورشيد هم از كار ميماند . و معنى ديگر اين جمله اين است : خورشيد ميرود تا دورترين منزلش بتابستان و زمستان كه در ارتفاع و بلندى و هم در انخفاض و پستى اندازه اى دارد كه نه از آن زياد ميرود و نه
هامش
( 1 ) منازل آفتاب همان برجهاى معروف است از حمل تا حوت ، و لام در « لمستقرّ » مانند لام در « لاجل مسمّى » است يعنى سير آفتاب اجل و مدّت معيّن دارد و مستقرّ و ثابت و تغيير ناپذير است چنان كه از هزاران سال پيش تا كنون آنچه تاريخ آن را در دست داريم تغيير نكرده و آن تغييرات هم كه به نظر ميرسد باز قاعده ثابت دارد و منجّمان آن را ميدانند مثلا در چه وقت چه تغيير در سير او واقع مىشود ( نقل از پاورقى ابو الفتح ) . ( مصحّح )