« الْمَشْحُونِ » 41 فخر : اين كلمه براى بيان كمال قدرت است كه كشتى پربار همه سنگينى بقدرت حقّ به آب فرو نميرود .
« وَخَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِه » - الخ 42 مجمع : ابن عبّاس گفته است : يعنى مانند كشتى نوح براى سوارى مردم كشتيهاى ديگر درست كرديم . مجاهد گفته است : يعنى شتر را در صحرا مثل كشتى دريا براى سوارى آفريديم . جبّائى گفته است : يعنى مثل كشتى چهار پايان را آفريديم تا سوار شوند .
كشف : يعنى زورق و كشتى كوچك درست كرديم .
سخن ما : 1 - آيت ششم « لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ » سخن ديگران نقل شد ولى شايد اين را بفهماند كه قدر چنين نعمت را بدانيد كه پدران شما نداشتهاند و بشما عنايت شده است . و نيز جمله ى « فَهُمْ غافِلُونَ » را مانند ديگران صفت قوم معنى كرديم ولى شايد صفت آباء باشد تا معنى چنين باشد : تو مردمى را خبردار كنى كه پدرانشان را كسى خبردار نكرده و غافل بودند .
2 - آيت هفتم « لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ » - الخ ميفهماند كه قول يعنى سرنوشت خداوندى بر آنها محقّق شد و گردنگيرشان شد . پس نتيجه چنين مىشود كه از خود اختيار نداشتند و بإجبار آنها مؤمن نميشوند چون سرنوشت شان بوده است كه كافر بمانند و ايمان نياورند . و آيه معنى جبر را ميفهماند ولى ممكن است چنين معنى شود : براى بيشتر آن مردم گفتار حقّ ثابت و محقّق و روشن شد پس باز هم مؤمن نميشوند . و از سخن فخر رازى هم اين معنى فهميده مىشود . و ممكن است اينجور معنى شود : بيشتر آن مردم مؤمن نشدند و فرمان حقّ گردنگيرشان شد 3 - آيت يازدهم جمله ى « خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ » شايد اشاره بلكه صريح باشد به اين مطلب كه سخن پيغمبران و بيم و نويد آنها براى كسانى نتيجه دارد كه در دل ترس و انديشه ى از غيب و ناديده ى خود داشته باشند و بيم - ناك باشند كه پس از مرگ و آنچه هرگز نديدهاند و كس تا زنده است نمىبيند چه بر سرشان خواهد آمد . چنان كه ما مكرّر در درس گفتهايم و جزوه ها نوشته شده
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٦٠