نهنده ى امانت نگريستيم و بار امانت كريمان بهمّت كشند نه بقوّت . و اين را در ظاهر مثالى هست : درختانى كه اصل ايشان مستحكمتر است و شاخ ايشان بيشتر بار ايشان خردتر و سبكتر . باز درختانى كه ضعيفترند و سستتر بار ايشان شگرفتر است و بزرگتر ، چون خربزه و كدو و مانند آن . لكن اينجا لطيفه اى است : آن درختى كه بار او شگرفتر و بزرگتر است و طاقت كشيدن آن ندارد او را گفتند : بار گران از گردن خويش بر فرق زمين نه تا عالميان بدانند كه هر كجا ضعيفى است مربّى او لطف حضرت عزّت است . اين است سرّ « وَحَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ » .
تأويلات كاشانى با شرح و بسط : امانت حقيقت وجود است ، و عرض امانت به آسمان و زمين سپردن حقيقت الوجود است به آنها ، و حمل امانت يعنى نمودار شدن حقيقت از آنها پس تأويل آيه اين است ما حقيقت وجود را به آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم و آنها از پذيرفتن و نمودار كردن آن امتناع كردند چون استعداد پذيرش و قدرت نماياندن در آنها نبود ولى آدمى بواسطه استعداد بر قدرت نماياندن آن را نمايان كرد و به خود نسبت داد و وابسته به خود دانست چون ستمگر بود و مانع از حقّ شد كه حقايق را از خودش دانست و نادان بود كه در پشت پرده ى خود پرستى و پندار مانده بود .
روح البيان : بعضى گفتهاند :
آن بار كه از بردن آن عرش ابا كرد
با قوّت او حامل آن بار توان بود
راه او را بدان توان پيمود
بار او را به دو توان برداشت
و در روح البيان است كه مولى جامى گفته است :
غير انسان كسش نكرد قبول
زان كه انسان ظلوم بود و جهول
ظلم او آنكه هستى خود را
ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آنكه هر چه جز حقّ بود
صورت آن ز لوح دل بزدود