ولى آدمى با اين كوچكى و ناتوانى آن را پذيرفت و از بدى عاقبت آن نترسيد چون نادان به آن بود و ستمكار به خود .
4 - اين جمله ها تعبيرى است براى نشان دادن اهميّت امانت نه سخن گفتن با موجودات بيجان چنان كه عرب رسم دارد كه ميگويد از پى ديوار خرابه پرسيدم و با خانه ى دوست سخن گفتم و آنها جواب ندادند . پس معنى آيه چنين است : امانت كه نشانه هاى توحيد و آثار قدرت حقّ در آسمان و زمين و كوه نهفته است آنها آن آثار را در خود نمودار كردند و آدمى از ستمگرى و نادانى دلايل توحيد و قدرت خدا را پنهان كرد و منكر شد .
كشف : از عبد اللَّه مسعود نقل است : وظايف آدمى و امانت به صورت سنگى درست شده بر زمين افتاد و به آسمان و زمين و كوه گفتند : نزديك آن سنگ برويد آنها گفتند : ما نتوانيم اين سنگ را برداريم و نرفتند . آدم ناخوانده به آن نزديك شد و آن را تكان داد و گفت اگر به من ميگفتند ، اينرا بر ميداشتم . به او گفتند : سنگ را بردار . او تا زانو بلند كرد و گذاشت و گفت : اگر ميخواستم ، بيشتر بلند ميكردم . به او گفتند : بردار دوباره برداشت تا پهلوى خود و گذاشت و گفت : سوگند به خدا اگر ميخواستم بيشتر بلند ميكردم . باز به او گفتند : بردار ، او سنگ را بلند كرد و بر دوش خود گذاشت . چون خواست بر زمين گذارد به او خطاب شد : بر جاى خود بدار و از دوش نگذار كه تا دامنه ى قيامت بارى است نهاده بر دوش آدم و اولادش ، و هم در كشف الاسرار نوشته است : اين بار امانت نه كوه طاقت آن داشت نه زمين نه عرش نه كرسى ، و آن بيچاره آدمى زادى را بينى پوستى در استخوانى كشيده بىباكوار شربت بلا در قدح ولا كشيده و در وى هيچ تغيّر نامده . آن چرا است ؟ زيرا كه صاحب دل است .
« و القلب يحمل ما لا يحمل البدن » . آدم صفىّ كه بديع فطرت بود و بسيج ارادت چون ديد كه آسمان و زمين بار امانت برنداشتند مردانه وار درآمد و بار امانت برداشت گفت : ايشان بعظيمى بار نگريستند از آن سروازدند و ما به كريمى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٩٩