تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
ابن رومان گفته است : قلعه خيبر است . 3 - ديگرى گفته است : چون يهود بنى قريظه يقين كردند پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله دستبردار از آنها نيست كعب بن اسد به آنها گفت : اى گروه يهود مىبينيد بچه بلا گرفتار شده‌ايد اكنون يكى از سه پيشنهاد مرا بپذيريد : يا مسلمان ميشويم چون يقين شد كه او پيغمبر است گفتند : از دين و تورات خود دستبردار نيستيم . گفت : پس زنها و بچه ها را ميكشيم و شمشير بدست از قلعه بيرون ميرويم و حمله بدشمن ميكنيم و از پشت سر خود آسوده‌ايم كه زن و بچه نداريم تا اسير شوند و كوشش ميكنيم تا سرنوشت ما معلوم شود و اگر چيره شديم ميتوانيم دوباره زن و بچه فراهم كنيم . آنها بجواب گفتند : چنين چيزى نميشود كه اين بيچارگان را بكشيم چه پس از مرگ آنها زندگى بر ما تلخ است . او گفت : اكنون كه اين دو را نمىپذيريد پس امشب شنبه است و ممكن است محمّد و يارانش از ما آسوده خاطر باشند كه بشنبه دست باسلحه نميبريم ، اكنون به آنها شبيخون بزنيم و شبانه بر سرشان بتازيم شايد گشايشى در كار ما پيدا شود . گفتند : كارى كه گذشتگان ما نكرده‌اند بر ما روا نيست و بشنبه اقدام به كارى نميكنيم كه عاقبت بد دارد و تو خود خبر دارى كه هر كه بروز شنبه اقدامى كرده است گرفتار شده است . كعب گفت : يك نفر شما در همه ى زندگى دور انديش و خردمند نبوده است . زان پس بپيغمبر پيغام دادند كه براى مشورت ابو لبابه را نزد ما فرست چه قبيله ى او همسوگند با يهود بودند . پيغمبر او را فرستاد ، چون او به آن جا رسيد زنها و بچه ها بجلوش گريه و زارى كردند و مردها پرسيدند : اى ابا لبابه صلاح ميدانى تسليم بفرمان محمّد شويم ؟ او گفت : بلى و با دست اشاره به گلوى خود كرد يعنى فرمان او سر بريدن شما است . ابو لبابه گفت : چون اين سخن را گفتم هنوز گام برنداشته دانستم خيانت به خدا و پيغمبر كرده‌ام . و او از آنجا رفت و نزد پيغمبر هم نرفت و يكسره بمدينه بسوى مسجد رفت و خود را بيكى از ستونهاى مسجد بست كه آنجا بماند تا خدا اين گناه او را ببخشد . حسينى در دنباله ى جنگ احزاب نوشته است : بيت :
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 168 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )