ابو سفيان مكاتبه كردند و پيمان پيغمبر شكستند و پشتيبان او شدند و پس از رفتن احزاب و آسايش مسلمانان پيغمبر در خانه ى زينب دختر جحش بود و سر خود مىشست كه به آن حضرت فرمان رسيد به طرف قريظه روانه شود و سزاى پيمان شكنى بدهد . و پيغمبر لباس جنگ پوشيد و از كوچه بنى غنم رفت و مردم بدنبالش روانه شدند و به قلعه ى بنى قريظه رسيد و فرياد كرد : اى برادران بوزينه و آنها را محاصره كرد و گفتند : اى ابو القاسم تو مرد بد دهن نبودى و راضى شدند كه آنچه سعد بن معاذ انصارى براى آنها حكومت كند تسليم شوند چون قبيله ى سعد با بنى قريظه همسوگند بودند از او انتظار كومك داشتند و او حكم كرد آن مردان كه با ابو سفيان و ديگر مهاجمين همكارى در جنگ كردهاند مردان جنگى آنها كشته شوند و ديگران اسير مسلمين باشند و آب و زمينشان ميان مسلمانان مهاجر تقسيم شود . قبيله ى سعد گفتند : چرا مهاجرين را بر خويشان خود برتر شمردى ؟ او گفت : شما انصار پيغمبر اهل اين شهر هستيد و آب و زمين داريد و مهاجرين غريب و وارد اين شهر هستند و مستحقّ آب و زمين هستند و چون پيغمبر اين را شنيد فرمود : اين حكم سعد حكم خداوندى است . و ابن اسحاق از كعب بن مالك انصارى نقل كرده است كه پيغمبر بيست و پنج شب يهود بنى قريظه را در محاصره داشت . و علقمة بن وقّاص ليثى گفته است پس از آنكه يهود تسليم به حكومت سعد بن معاذ شدند و آنها را از حصارشان بيرون آوردند در خانه ى ابنة الحرث كه زنى از بنى نجّار بود زندانى كردند و پيغمبر آمد ببازار مدينه كه امروز هم بازار آنجا است و چند خندق كندند و يهود را آوردند و در ميان آن خندقها كشتند كه حيي بن اخطب و كعب بن أسد سران يهود و دشمنان سرسخت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله در ميان آنها بودند و شماره ى اين كشتگان ششصد تا هفتصد بوده است و آنكه از همه بيشتر شماره ى آنها را گفته است از هشتصد تا نهصد گفته است . و ابن زيد گفته است : معنى اين جمله ها « أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ - تا - تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ » تسليم بنى قريظه است كه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٦٦