براى خدا معيّن كردهاند كه لطف بر خدا واجب است يا قبول توبه ى گناهكار واجب نيست ، سخنانى است كه مناسب با مادّيات و اشخاص است و براى يك پادشاه ميتوان چنين وظايف پيش بينى كرد و گر نه بايد در برابر اين گونه مطالب طبيعت را مطالعه كرد كه چگونه آفريده شده است و لازمه ى اين آفرينش چنين كارها است . و در اين جمله معنى « ان شاء » سرنوشت و تقدير ازلى است و معنى جمله ى بعد « أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ » برگشت منافقين است از راه بد و نفاق كه از جان و دل برگردند . پس نتيجه اين است كه اگر بسرنوشت آنها هدايت در راه راست رفتن نباشد البتّه به همان نفاق ميمانند و عذاب ميشوند و اگر مقدّر و سرنوشت حقّ چنين باشد كه از راه كج برگردند البتّه توبه ميكنند و پذيرفته مىشود . حقّ چنين باشد كه از راه كج برگردند البتّه توبه ميكنند و پذيرفته مىشود . و چون توبه به معنى بازگشت است در هر انحراف توبه و برگشت قابل تصوّر است آنكه ناپرهيزى كرده و بيمار شده با توبه يعنى برگشت از روش ناپسند و رسيدگى به بهداشت تندرست مىشود و همچنين در ديگر موجودات « 1 » . پس اگر معنى وجوب قبول توبه بر خداوند پيدايش اثر توبه است كه جاى شكّ نيست توبه اثر خود را دارد پس قبول توبه بر خدا واجب است و اگر غير از بازگشت از نافرمانى و گرايش به خوبى و فرمانبرى مقصود چيز ديگرى است كه از جاى گفتگوى ما بيرون است .
و نيز اينكه ميگويند لطف بر خدا واجب است سخنى است نسنجيده ، چون اصل وجود و قدرت بينهايت جز لطف چيزى تصوّر نميشود تا بتوان گفت غير لطف
هامش
( 1 ) توبهء واقعى بنابر گفته مؤلف كه فرمود : در اين گونه مطالب طبيعت را بايد مطالعه كرد از مطالعهء همين طبيعت فهميده مىشود كه قبولى توبه آنگاه است كه جبران ما فات شده باشد بدين معنى كه مثلا فرد آلوده و معتاد بمواد مخدّر علاوه بر اينكه از آلودگى بدان رها شده تمام از دست داده هاى زمان اعتياد را جبران كند يا لا اقل در مقام فراهمى اسباب جبران آن باشد آنگاه معلوم است كه : فرد توبه كرده و توبه اش رو بپذيرفتن است و الَّا صرف كنار گذاشتن كار زشت را طبيعت خلقت توبه نميداند و اگر به همين بسنده كند قبولى توبه اش معلوم نيست . ( مصحّح )