و مال و اولاد . و باطن خلق و دانائى و توانائى و آنچه آدمى خود خبر دارد نه ديگرى . و گفتهاند : ظاهر آن است كه شخص خودش از خودش خبردار است ، و باطن آن كه جز خداوند كس آن را نميداند . و حارث محاسبىّ گفته است نعمت ظاهرى خوشيهاى اين جهان است ، و باطنى آن كه بعالم ديگر به انسان ميرسد .
فخر : نعمتهاى ظاهرى تندرستى و سلامتى پاره هاى بدن است و باطنى درستى كار آنها است كه گوش كر نباشد و بينى كار دريافت بويها را به خوبى انجام دهد و همين طور ديگر پاره هاى بدن ، و اين معنى مناسب با جمله ى جلو است كه اوّل آدمى را بنعمتهاى آفاقى توجّه داده و آن بهره هاى آسمانى و زمينى است ، و به اين جمله بنعمتهاى انفسى توجّه داده است كه پاره هاى بدن باشد .
حسينى نوشته : يونس سجاوندى گفته كه نعمت ظاهر انصاف گدايان دادن است بروز ، و نعمت باطن انصاف گدائى دادن است بشب .
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ » 20 كشف : يعنى با همه ى اين نعمتهاى ظاهرى و باطنى كسانى هستند كه در دين خدا خصومت ميكنند و مقصود نضر بن حارث است كه ميگفت : ملائكه دختران خدا هستند . و بعضى گفتهاند : مقصود از اين آيه مردى يهودى است كه با پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله دشمنى ميكرد .
« قُلِ الْحَمْدُ لِلَّه » 25 كشف : يعنى بگو « الحمد لله » كه بر ادّعاى خود دليل ندارند و اقرار ميكنند كه خدا آفريننده ى آسمان و زمين است و گفتهاند :
يعنى ستايش براى خدا كه آسمان و زمين آفريده نه براى آنكس كه خود آفريده شده است و توان آفريدن ندارد و گفتهاند : يعنى بگو : « الحمد لله » بر نعمت علم و رهبرى كه بما عنايت شده است .
« أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ » 25 فخر : يعنى علمى ندارند كه جلوگيرشان شود از تكذيب تو با اينكه اقرار ميكنند بمطالبى كه مستلزم تصديق تو هست و مفعول
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٢٧