« وَقَرَّبْناه نَجِيًّا » 52 فخر : يعنى نزديكش كرديم و مقامش را بالا برديم براى مناجات و راز گفتن . و بعضى گفتهاند : يعنى از دشمن نجات داديم و آسوده اش كرديم .
« إِنَّه كانَ صادِقَ الْوَعْدِ » 54 طبرى : يعنى بهر كس وعده ميداد تخلَّف نميكرد . و نقل كردهاند : اسماعيل به كسى وعده كرد به جائى او را ببيند ، اسماعيل آمد و او فراموش كرد اسماعيل شب به آن جا ماند تا بامداد كه او آمد و پرسيد : تو اينجا ماندى ؟ گفت : بلى ، گفت : من فراموش كردم ، او گفت : نميرفتم تا بيائى . از اين رو او را صادق الوعد ناميدند .
مجمع : بعضى گفتهاند : يك سال در وعده گاه بانتظار وعده نشست ، و گفتهاند اسماعيل پسر ابراهيم پيش از پدر مرد و اين كه به اين آيه نام برده شده است اسماعيل بن حزقيل است .
فخر : شعبى گفته است : اگر روز به كسى وعده كرديد بايد تمام روز بانتظار وعده باشيد و اگر شب بود تمام شب . ابراهيم بن زيد گفته است : اگر بوقت نماز وعده كردى بايد تا وقت نماز ديگر بانتظار باشى .
« يَأْمُرُ أَهْلَه » 55 ابو الفتوح : از قرائت ابن مسعود نقل شده است « يأمر قومه » .
« وَكانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا » 55 فخر : اين بالاترين ستايش است چون پسند خدا بود يعنى در همه ى بندگيهاى خود ببالاترين پايه ها رسيد .
« وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا » 57 فخر : ممكن است معنى اين جمله اين باشد :
مقام و پايهء او را بالا برديم ، چون پيغمبر شده است ، و سى صحيفه بر او نازل شده است ، و اوّل كسى است كه قلم بدست گرفته و نوشتن آموخته است و نيز او اوّل متوجّه ستاره شناسى و علم نجوم شده است و هم علم حساب و هم او اوّل دوختن و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٧١