حاجى بره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد
يعنى كه تو را ميطلبم خانه به خانه
مقصود من از كعبه و بتخانه توئى تو
مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه
« أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ » 38 فخر : براى اين جمله سه معنى شده است :
1 - در عالم ديگر جاى تعجّب است كه اين منكرين كور و كر آنجا بينا و شنواى حقّ ميشوند و يا اينطور معنى مىشود : خبردار باشند كه آنجا تا چه اندازه بينا و شنوا خواهند بود كه چشم و دل خود ببازند ، 2 - قاضى گفته است : يعنى مردم را بينا و شنوا كن به حال آن منكرين كه بقيامت حاضر و گرفتارند تا اينها پند گيرند و خود را گرفتار نكنند ، 3 - مقصود بينا و شنوا كردن مردم است به حال بدكرداران كه در جلو چشمشان است يعنى حال اينها را كه درآينده گرفتار ميشوند بگو تا بدانند و خود اقدام به آن نكنند .
« لكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلالٍ » 38 فخر : در معنى اين جمله دو قول است : 1 - ولى ستمكاران امروز گمراهند و بسراى دگر حقّ را خواهند شناخت .
2 - امروز از حقّ گمراهند و در عالم ديگر از راه بهشت ، ولى مؤمنين چنين نيستند .
« نَحْنُ نَرِثُ الأَرْضَ » 39 حسينى نوشته است : در كشف الأسرار آورده كه اشارت است ببقاى احديّت و فناى خلقيّت يعنى چون سطوات ازلى از روى هيبت لم يزلي اطلال و رسوم كون را آتش بىنيازى در زند و غبار اغيار از دامن قدرت بيفشاند و لجام عدام بر سر مركب وجود كند نداى كبريا در رسد كه لمن الملك ؟ نظم :
صرصر قهر چو از ممكن وحدت بوزيد
خس و خاشاك تعيّن همه را باد ببرد
هرچه در عرصه ى امكان بوجود آمده بود
سيل غيرت همه را تا عدم آباد ببرد
سخن و استفاده ما از اين آيات : 1 - آيات داستان زكريّا تذكّرى است از گذشته و توجّه دادن مردم است بكمال قدرت حقّ كه تجربه و تعميم در بعضى اعمال