طبيعت كشف نميكند از قانون كلَّى غير قابل تغيير چنان كه سرگذشت زكريّا كه در پيرى با نازا بودن همسرش فرزندى چون يحيى به او عنايت شد اين مطلب را ثابت مىكند و باز هم ممكن است نظيرش پيدا شود .
2 - جمله هاى « خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي هب لي وَلِيًّا يَرِثُنِي - تا آخر » نشانه است بر تقويت غريزه ى حبّ بقاي شخصيّت براى آدمى كه ميخواهد كمالات و نمودهاى وجودى او بماند و ببيند ، از اين جهت نقل شده است كه زكريّا گفت « يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا » كه اوّل كمالات خود را بعد افتخاراتى كه از پدران خود آل يعقوب داشته است تقاضا كرده كه بوارثش برسد و در آخر با كلمه ى « رضيّا » نتيجه ى خواسته هاى خود را اظهار كرده است كه اين وارث پسند و از عهده درآ و لايق نماياندن سوابق من و پدرانم باشد . و با نقل اين تقاضاى زكريّا اعلام ضمنى است بمردم كه از دير زمان مربّيهاى بشر هم اين غريزه را داشتهاند و از سوى حقّ تقويت شدهاند پس بايد مردم پند بگيرند در تربيت اولاد ، و نسلى كه جانشين علم و هنرگذشتگان باشند بعلاوه كه « رضى » و پسند روز هم باشند كه از مراتب سابقين جلو و در ترقّى و پيشرفت باشند . و آيات 12 تا 15 از جمله ى « يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ - تا - يُبْعَثُ حَيًّا » همين استفادهء ما را تقويت مىكند كه وارث و نماينده ى شخصيّت زكريّا و آل يعقوب كه او خواسته بود چنين فرزندى با اين امتيازات بود .
3 - آيت 10 كه زكريّا گفته است « رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً - تا آخر » ظاهر اين است كه تقاضاى او نشانه ى پيدايش وعده است نه درستى اين گفتگو چنان كه اختلاف مفسّرين را نقل كرديم چونكه پس از چند بار پرسش زكريّا و جواب شنيدن جاى ترديد نبايد براى او باشد كه اينها خيالات و آرزوهاى باطل است بلكه براى او اين نويد درست و استوار شد و خواست هنگام رسيدن وعده را بداند امّا بند آمدن زبان و ناتوانى در سخن با تندرستى او فقطَّ بايد گفت : از دسته ى كارهاى پيغمبرى است كه شايد روزى رمزش براى بشر كشف شود .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٢