دلى كه گفته شده است : « لا يسعني ارضي و لا سمائي و لكن يسعني قلب عبدي المؤمن » يعنى آسمان و زمين جاى من نيست ولى دل بنده ى مؤمن گنجايش من دارد . جامى گفته است :
ملايك را چه سود از حسن طاعت
چو فيض عشق بر آدم فرو ريخت
و تقاضاى آيه و نشانه كنايه است از اينكه كشف شود پيدايش چنين حالتى .
و خوددارى سه روزه از سخن اشاره است باعراض از سه مرتبه ى ما دون حقّ كه جمادات و حيوانات و روحانيّات باشد ، و گرفتن كتاب اشاره است باستفاضه ى قلب از فيض حقّ بقوّه ى ربّاني ، و نيكى بوالدين كنايه است اوّل از لطافت روح و نگهبانى و مواظبت او از فيض حقّ كه به او عنايت شده است و بجاى پدر است و نيكى بمادر كنايه است از مواظبت پاره هاى بدن در انجام وظايف دين ، و چون بصفاى روح فيض حقّ را ميگيرد و با مواظبت اعمال بدنى آن را نگاه ميدارد ، مانند آينه است كه تابش نور را ميگيرد و بواسطه ى كثافت و ضخامت قطر شيشه آن را نگاه ميدارد ، ولى هوا چون لطيف است ميگيرد و چون ضخامت نگهبانى ندارد نميتواند نگاه دارد و همين است سرّ « إِنَّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ . . . - فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها . . . - وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ » كه ملائكه بواسطه ى صفاى خود كه ضخامت نداشت نتوانست بار امانت فيض حقّ را ببرد ليكن آدمى بواسطه ى دو جانب روح و بدن آن را تحمّل كرد ، و جمله ى « لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً - » تا آخر « اشاره است بنفس امّاره كه چون يحياى قلب پيدا شد و فيض حقّ سركشى و هواخواهى مجال ندارد ، و نفس امّاره ى بسوء نخواهد بود .
كشف نوشته : گفتهاند : يحيى و عيسى بهم رسيدند يحيى گفت : يا عيسى از بهر من آمرزش خواه از حقّ جلّ جلاله كه تو از من بهى ، عيسى گفت : لا بل تو از من بهى نه بينى كه ربّ العزّه بر تو ثنا كرد و من بر خود ثنا كردم من خود را گفتم « وَالسَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا » و ربّ العزّه از بهر تو گفت « وَسَلامٌ عَلَيْه يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا » .
« انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها » 16 طبرى : سدّى گفت : چون به عادت زنانه