تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
و دلنرمى بر مردم داديم تا آنها را بعبادت حقّ دعوت كند . از امام باقر عليه السّلام روايت شده است : يعنى خدا به او تحنّن و عطوفت كرد كه چون ميگفت : اى خدا ، پاسخ ميشنيد ، مجاهد گفته است : يعنى او تعطَّف و مهربانى از سوى ما بود . « وَسَلامٌ عَلَيْه يَوْمَ وُلِدَ - تا آخر » 15 كشف نوشته است : ثنائى است كه اللَّه بر يحيى كرد و او را در زنهار و پناه خود گرفت در سه جايگاه بسه وقت : يكى بوقت زادن او را نگاه داشت از همز و طعن شيطان ، ديگر بوقت وفات از هول مطَّلع و ضغطه ى قبر ، سه ديگر روز قيامت از فزع اكبر « 1 » . روح البيان : اين آيات اشاراتى است بحقايق معنوى آدمى : زكريّا روح آدمى است ، زن او بدن آدمى است كه با روح جفت است ، فرزند قلب آدمى است كه معنويّت و حقيقت حاصله ى از روح و بدن است ، و تعجّب از پيدايش فرزند كنايه است از شدّت دلبستگى روح به بدن در زمانى دراز كه گرفتار خواسته هاى خود بوده است اكنون چگونه قلب قابل فيض حقّ براى او فراهم مىشود ؟ همان
هامش
( 1 ) يحيى را كشتند و قصّه آن چنان كه ميان مسلمين و نصارى مشهور است اينست كه يحيى مردم را به عمل بشريعت و اطاعت خدا دعوت ميكرد و از منكرات نهى ميفرمود ، رئيس كشور يهود موسوم به « هروديس » كه از جانب روميان حكومت بنى اسرائيل به دو داده شده بود يحيى را بزندان افكند و يحيى ويرا از مباشرت با زنى « هيروديا » نام كه از محارم وى بود منع مينمود و هروديس بفحشاء اصرار داشت تا زن حيله كرد و فرمان قتل يحيى را از هيروديس گرفت و او را كشت و سر مقدّس او را پس از كشتن در مجلس او آورد در طبقى و پيش او نهاد ، خداوند بدين عمل بر آنان خشم گرفت و طيطوس را بر آنها مسلَّط كرد و در آنعهد عادت و رسوم روميان در ميان امّت موسى عليه السّلام رسوخ كرد و در احكام شريعت سست شده بودند و نصايح متديّنان در آنها اثر نداشت و طالب كسى بودند ظاهر شود و دين حقّ را رواج دهد ، خداوند در همان زمان عيسى عليه السّلام را فرستاد و دين او ، روميان و اتباع آنها را تسخير كرد و از اين جهت قصّهء يحيى و عيسى بهم مربوط است ( از مرحوم استاد شعرانى ) ( مصحّح ) .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 55 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )