تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
براى تو با همين حال خودت و همسرت . « وَقَدْ خَلَقْتُكَ » 9 مجمع : « خلقناك » به صيغه ى جمع متكلَّم نيز قرائت شده - است . « قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً » 10 طبرى : يعنى زكريّا خواست كه خداوند براى او نشانه اى معيّن كند كه اين بشارت از جانب او است تا خاطرش آسوده باشد . مجمع : يعنى زكريّا گفت : اى خدا علامتى و نشانه اى براى هنگام پيدايش اين فرزند به من عنايت كن . « آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ » 10 فخر : اين جمله را دو معنى كرده‌اند : 1 - توانائى هيچگونه سخن نداشته باشى ، 2 - با مردم نتوانى سخن بگوئى و بتوانى ذكر خدا كنى و تورات بخوانى . طنطاوى : نگهدارى زبان دشوارتر است از نگهدارى ديگر عضوهاى بدن بكتابى در علم النّفس دست يافتم كه از فرنگى به عربى ترجمه شده بود در آن روشن كرده است اثر پرگوئى را در ضعف حال و كمى روزى آدمى و بدل نگاهداشتن افكار مانند نگهدارى آب در دريا و خوراك بگنجينه است ، چون خاصيّت كهربائى بدن آدمى بواسطه ى سكوت ذخيره مىشود و بسخن گفتن نابود مىشود . و عموم مردم پيوسته در انتظار نقل فعّاليتهاى خود هستند براى دوستانشان تا شخصيّت خود را نمودار كنند و اين فكر و كار مولد امواج مغناطيسى روانى است كه بيفايده و هدر مىشود و چون مكرّر شود الكتريسته ى روانى ضعيف مىشود و نمىتواند چيزيرا به خود جذب كند و دريا بد ، چون ظرفيّت كهربائى آن خالى شده است ، پس سكوت نگهبان اين خاصيّت است و حسّ تملَّق و خودپسندى به اين وسيله آرام مىشود ، و نتيجه ى سكوت در غير ضرورت به زودى به دو صورت نمودار مىشود ، اوّل - خود براى خود حرمت و وثوقى حسّ ميكنى و بر هيبت و وقار خويش ميفزائى ، دوّم كه در دوستان خود تغييرى مييابى كه ارادتشان به تو فزون مىشود ، چون نيروى باطنيت آنها را به خود كشيده و ايشان از آن بيخبرند ، باز اين سخن را مكرّر كرده است و گفته است
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 53 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )