آن نپندارى كه از تو خارج است
بينى آن وقتش كه روحت عارج است
زين گذشتم شرحش ار گويم تمام
عاميان گيرند را هم در كلام
مجمع : در كلمات « لا تسمع الصّمّ و هادى العمى . و تكلَّمهم و انّ النّاس » اختلاف قرائت است .
« فهم مسلمون » حسينى نوشته : گردن نهادگان فرمانند و متخصّصان عالم ايقان . شعر :
گوش باطن نهاده بر فرمان
ديده ى دل گشاده بر عرفان
زنده از نفحه هاى گلشن قدس
معتكف در رضاى معبد انس
برده اندر مضايق لا شيئى
به « قُلِ اللَّه ثُمَّ ذَرْهُمْ » پى
« وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » 87 فخر : در اين آيه سه احتمال است : 1 - بوقى است كه ملكى در آن ميدمد و از سختى آواز آن آفريدگان جملگى بىآرام مىشوند و ميميرند و اكثر چنين معنى كردهاند . 2 - ممكن است مقصود زنده شدن مردگان باشد كه بدميدن بوق بقشونى مانند شدهاند كه از آواز شيپور بلند ميشوند و يك جا فراهم ميشوند ، مردگان هم در موقع معيّن فراهم ميشوند 3 - مقصود از صور جمع صورت است يعنى آنگاه كه بصورتهاى مردم دميده شود تا زنده شوند .
« أَتَوْه داخِرِينَ » 87 مجمع : به صورت مفرد ماضى و جمع اسم فاعل هر دو قرائت شده است .
« وَتَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ » 88 أبو الفتوح نوشته : قتيبى گفت :
معنى آن است كه تو پندارى كه اين كوهها ايستاده است و آن رونده باشد و هر چيز كه بزرگ بود چنين نمايد به خيال ، چون كشتى كه اهل كشتى پندارند كه ايستاده است و آن رونده باشد .
مجمع : چون كوهها از جاى خود كنده ميشوند بدليل اين آيه وَتَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ « و بسيار دامنه دار و دور هستند مانند ابر هستند كه جنبش آنها ديده نميشود .