تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
بر لسان اهل معرفت اين دو دريا صفت دل مؤمن است و آن دو آب صفت آنچه در او است از دو معنى متضادّ : خوف و رجاء ، شكّ و يقين ، ضلالت و هدايت ، حرص و قناعت غفلت و يقظت ، ربّ العزّه ميان هر دو ضدّ حاجزى و مانعى پيدا كرده ميان خوف و رجا از حسن ظنّ حاجزى است تا تلخى ترس خوشى اميد تباه نكند ، ميان شكّ و يقين از معرفت حاجزى است تا ملوحت شكّ عذوبت يقين تباه نكند ، ميان ضلالت و هدايت از عصمت حاجزى است تا ملوحت شكّ عذوبت يقين تباه نكند ، ميان ضلالت و هدايت از عصمت حاجزى است تا مرارت ضلالت حلاوت هدايت تباه نكند . ميان حرص و قناعت از تقوى حاجزى است تا كدورت حرص صفاوت قناعت تباه نكند . ميان غفلت و يقظت از مطالعت نظر حاجزى است تا ظلمت غفلت نور يقظت تباه نكند . « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ » 62 كشف نوشته : گفته‌اند : مضطَّر آن كودك است كه در شكم مادر بيمار است و مادر از بيمارى وى بى خبر آن كودك در آن ظلمت رحم از آن بيمارى بنالد و جز اللَّه كس حال وى نداند ربّ العزّه آن ناليدن و زاريدن وى بنيوشد ، و برأفت و رحمت خود در دل ما در افكند تا آن طعام كه شفاء كودك در آن بود بآرزوى بخواهد و بخورد كودك از آن بيمارى شفا يابد . « و قيل انّ داود اليمانيّ دخل على مريض من اصحابه فقال له المريض يا شيخ ادع اللَّه لي ، فقال الشّيخ للمريض : ادع لنفسك انك المضطرّ و قد قال اللَّه عزّ و جلّ « أَمَّنْ يُجِيبُ - الخ » يحيى معاذ عجب سخنى گفته و در مناجات خويش گفت : الهى مرا اعتماد بر گناه است نه بر طاعت زيرا كه در طاعت اخلاص ميبايد و آن مرا نيست و در معصيت فضل ميبايد و آن تو را هست . « قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ » 62 كشف بتاء به صورت خطاب و با ياء به صورت غايب و با تشديد و تخفيف ذال قرائت شده است . حسينى : مضطرّ كسى است كه جز حقّ هيچ وسيله ى مادّى نداشته باشد . و بعضى گفته‌اند آن است كه از زندگى نااميد است مثل گرفتار غرقاب ، يا بيابان بى پايان ، يا بيمارى بىعلاج . مثنوى در دفتر سوّم آنجا كه بموسى دستور ميرسد : به آن زبان مرا بخوان كه گناه نكرده