خبرى دارد و نفس را نزديك مىكند بدوستى شرف و نام نيك ، و وادارش مىكند بعبادات و كرامات معنوى .
صافى از امام هادى عليه السّلام نقل است كه سليمان خود پيغمبر و عالم توانا بود بر احضار تخت بلقيس ولى واگذار كرد به آن كس كه « عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » تا او را بجنّ و انس معرّفى كند كه عالم و جانشين من است و او آصف بن برخيا بود كه از علم سليمان فرا گرفته و عالم شده بود .
[ « وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها » 42 اختلافست كه اين قول كيست ، بعضى گفتند قول قوم سليمان است ، و جمعى گفتند كلام بلقيس است و گفت ما پيش از اين دانسته بوديم قدرت خدايرا بر هر چيز كه بخواهد و اسلام آورده بوديم ، و بعضى گفتهاند كلام سليمان است يعنى براى ما آگاهى بود كه وى اسلام آورده قبل از آنكه نزد ما بيايد .
« وَصَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّه » 43 أبو الفتوح : يعنى باز داشت سليمان بلقيس را از پرستش آفتاب و آنچه بدون خداى مىپرستيدند ، و بعضى گفتهاند « ما » در محلّ رفع است فاعل « صدّ » يعنى آنچه غير خداى مىپرستيد ويرا از پرستش خداى باز داشت و اين لا يقتر است بسياق كلام بر ظاهر خود ] .
سخن ما : 1 - دو آيت 6 - 7 « وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ ، و قال موسى إِنِّي آنَسْتُ ناراً » آدمى را به اين نكته متوجّه مىكند كه ارتباط اين دو آيه به يكديگر و الهام آن دو بدل پيغمبر شايد براى تقويت دل و آرامش خاطر حضرتش بوده است كه اين حروف و الفاظ و كلمات كه قرآن درست مىكند و بر زبان تو روان مىشود انديشه ى بيهوده نيست ، فراگيرى از عالم علم و حكمت بينهايت است چنان كه موسى هم آتش ديد و رفت بپندار آتش ولى آواز « ان بورك » بگوشش رسيد پس همانگونه كه موسى روشنى را آتش پنداشت و آن پرتو حقّ بود و او را معرفت آموخت اين سخنان هم نه كلمات فصيح و سخنان شيواى عربى است بلكه دانش و بينش گفتنى و خواندنى است از سوى آنكه دانش و بينش را آفريد و تو را به آنها رهبرى كرد .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٦٨