نورانى ، و شپش و ملخ و وزغه و طوفان و خون و سنگ كه بر سرشان باريد و طمس كه صورتهاشان دگرگون شد .
« مُبْصِرَةً » 13 مجمع : از امام زين العابدين عليه السّلام و قتاده نقل شده است كه « مبصرة » با فتح ميم و صاد خواندهاند .
« وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً » 15 كشف نوشته : بر لسان اهل معرفت اين علم فهم است و علم فهم علم حقيقت است . جنيد را پرسيدند علم حقيقت چيست ؟
گفت آن علمى است لدنّى ربّانى ، صفت بشده ، حقيقت بمانده ، حال عارف همين است : صفت بشده حقيقت بمانده ، عامّه ى خلق بر مقامىاند كه ايشان را صفت پيدا شده و حقيقت از ايشان روى بپوشيده باز اهل خصوص را صفات نيست گشته و حقيقت بمانده ، نيكو سخنى كه آن جوانمرد گفته در شعر :
نيست عشق لا يزالى را در آن دل هيچ كار
كو هنوز اندر صفات خويش ماند است استوار
اوّل علم حقيقت است و برتر از آن عين حقيقت و وراء آن حقّ حقيقت ، علم حقيقت معرفت است ، عين حقيقت وجود است ، حقّ حقيقت فنا است ، معرفت شناخت است و وجود يافت است و از شناخت تا بيافت هزار وادى بيش است . حلَّاج گفت : او كه بنور ايمان اللَّه را جويد همچنان است كه بنور ستاره خورشيد را جويد .
او جلّ جلاله به قدر خود قائم است ، و در عزّ خود قيّوم ، بعزّ خود بعيد ، بلطف خود قريب .
« أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ » 18 مجمع : وادى نمل را گفتهاند در شام بوده و بگفته ى ديگرى در طايف بوده است .
حسينى نوشته : نظم .
نه بر باد رفتى سحرگاه و شام
سرير سليمان عليه السّلام
به آخر نديدى كه بر باد رفت
خنك آنكه با دانش و داد رفت
و در بحر الحقايق تشبيه مىكند وادى نمل را بهواى نفس حريص بر دنيا و