تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
باشد خارق عادت و آيتى و دلالتى بود بلقيس را بر نبوّت و صدق سليمان ] . روح البيان : نقل است كه چون فرستادگان بلقيس از نزد سليمان برگشتند و او را خبردار كردند از حشمت و مقام سليمان گفت : من ميدانستم كه او پادشاه نيست بلكه پيغمبر است و بسليمان پيغام داد كه من با مردان ملك خود نزد تو مى - آيم تا سخنت را بشنوم و تخت خود را در خانه اى پنهان كرد و نگهبانان بر آن گماشت و كليد آن را با خود برداشت و روانه ى ملك سليمان شد ، و چون او را از دور ديد كه با جماعتش ميآيد و ميدانست كه او ميخواهد تسليم شود ولى لازم دانست كه به او نمايشى بدهد تا پيغمبرى خود و قدرت خداوند را نمودار كند از اينروى گفت كى ميتواند تخت او را كه با كوشش زياد پنهان كرده است پيش از آمدنش اينجا بياورد . و در مثنوى است :
چونكه بلقيس از دل و جان عزم كرد بر زمان رفته هم افسوس خورد
ترك مال و ملك كرد او آنچنان كه ببرگ نام و ننگ آن عاشقان
هيچ مال و هيچ مخزن هيچ رخت مىدريغش نامد الَّا جز كه تخت
پس سليمان از دلش آگاه شد كز دل او تا دل او راه شد
ديد از دورش كه آن تسليم كيش تلخش آمد فرقت آن تخت خويش
آن بزرگى تخت كز حدّ ميفزود نقل كردن تخت را امكان نبود
خرده كارى بود و تفريقش خطر همچو او صال بدن با همدگر
پس سليمان گفت گرچه فى الأخير سرد خواهد شد بر او تاج و سرير
ليك خود با اينهمه بر نقد حال جست بايد تخت او را انتقال
تا نگردد خسته هنگام لقا كودكانه حاجتش گردد روا
« قالَ عِفْرِيتٌ » - تا - « الَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » 39 تأويلات كاشانى عفريت قوّه ى واهمه است كه نفس را به اختيار خود ميگيرد بوسيله ى بيم و اميد و وادارش مىكند بهدفهاى موهوم و آرزوهاى خواستنى او « وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » عقل عملى آدمى است كه از علم و حكمت انجام كار شايسته و احكام دين بوسيله لوح محفوظ ،