با مهارت خانه ها را درست ميكنيد ، و در ديگر گفته به خود بالنده و ناز و تبختر كننده ، ضحّاك گفته است يعنى با عجب و خودپسندى آنها را ميتراشيد . ابو عبيده گفته است : يعنى فرحين كه شاد و خرّم به آن هستيد چون عرب « هاء » و « حاء » را گاه بجاى يكديگر تلفظ مىكند مثل مدح و مده و اين را ابدال حرفى به حرف قريب المخرج آن گويند و مردم شام و كوفه بالف خواندهاند و ديگران فرحين بىالف قرائت كردهاند .
« أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ » 153 مجمع : يعنى تو را چند بار جادو كردهاند ، و خرد خود را از دست داده اى و نميفهمى چه ميگوئى ، بعضى گفتهاند : يعنى بواسطه جادوى گولزده و فريب خورده هستى ، بعضى گفتهاند : يعنى مثل ما آفريده اى نيازمند به خوردن و نوشيدن هستى ، بعضى گفتهاند : يعنى داراى شش و ريه هستى مثل ديگر آدمها پس چه برترى و موجب پيغمبرى دارى ؟ .
« فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ » 157 فخر : يعنى آنها شتر را كشتند و پشيمان شدند و گرفتارى و عذاب گريبانشان را گرفت و جهت اينكه پس از پشيمانى عذاب آمده اين است كه پشيمانى از گناه نبوده است بلكه پشيمانى براى ترس از عذاب است . و ممكن است پشيمانى از گناه باشد و توبه كرده باشند ولى وقتى باشد كه در غير موقع خود بوده است مثل « لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ » .
مثنوى در دفتر اوّل بعنوان حقير ديدن خصمان صالح ناقه را چنين گفته است :
بشنو اكنون قصّه ى صالح روان
بگذر از صورت طلب معنى آن
زان كه صورت بين نبيند عاقبت
عاقبتبينى ، بيابى عافيت
ناقه ى صالح به صورت بد شتر
پى بريدندش ز جهل آن قوم مر
از براى آب جو خصمش شدند
آب كور و نان ثبور ايشان بدند