صاحب كوره است كه آتش او اگرچه تو را نميگيرد امّا گند دود آن بر جامه ى تو مىماند سعدى گفته است :
همنشين تو از تو به بايد
تا تو را عقل و دين بيفزايد
و باز گفته است :
منشين با بدان كه صحبت بد
گرچه پاكى تو را پليد كند
آفتاب بدين بزرگى را
لكّه ى ابر ناپديد كند
و مولوى گفته است :
حقّ ذات پاك اللَّه الصّمد
كه بود به مار بد از يار بد
مار بد جانى ستاند از سليم « 1 »
يار بد آرد سوى نار مقيم
از قرين بىقول و گفت و گوى او
خوب دزد در نهان از خوى او
اى خنك آن مرد كز خود رسته شد
در وجود زنده اى پيوسته شد
و اى آن زنده كه با مرده نشست
مرده گشت و زندگى از وى بجست
« اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » 30 طبرى : مجاهد گفته است : يعنى سخن زشت نسبت به قرآن ميگويند و آن را جادو مينامند . ابن زيد گفته است : يعنى گوش فرا - نميدهند و مردم را جلوگير از توجّه به آن ميشوند و خود را از آن دور ميكنند .
روح البيان : در اين جمله اشاره است كه مؤمن وظيفه دارد با قرآن زياد سر و كار داشته باشد و آن را بخواند و حفظ كند .
دل پر درد را دوا قرآن
جان مجروح را شفا قرآن
هر چه جوئى ز نصّ قرآن جوى
كه بود گنج علمها قرآن
و در مثنوى است :
شاهنامه يا كليله پيش تو
همچنان باشد كه قرآن از عتو « 2 »
فرق آنكس باشد از حقّ و مجاز
كه كند كحل عنايت چشم باز
هامش
( 1 ) سليم شخص مار گزيده را گويند .
( 2 ) عتو سركشى و نادانى .