تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
صاحب كوره است كه آتش او اگرچه تو را نميگيرد امّا گند دود آن بر جامه ى تو مىماند سعدى گفته است :
همنشين تو از تو به بايد تا تو را عقل و دين بيفزايد
و باز گفته است :
منشين با بدان كه صحبت بد گرچه پاكى تو را پليد كند
آفتاب بدين بزرگى را لكّه ى ابر ناپديد كند
و مولوى گفته است :
حقّ ذات پاك اللَّه الصّمد كه بود به مار بد از يار بد
مار بد جانى ستاند از سليم « 1 » يار بد آرد سوى نار مقيم
از قرين بىقول و گفت و گوى او خوب دزد در نهان از خوى او
اى خنك آن مرد كز خود رسته شد در وجود زنده اى پيوسته شد
و اى آن زنده كه با مرده نشست مرده گشت و زندگى از وى بجست
« اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » 30 طبرى : مجاهد گفته است : يعنى سخن زشت نسبت به قرآن ميگويند و آن را جادو مينامند . ابن زيد گفته است : يعنى گوش فرا - نميدهند و مردم را جلوگير از توجّه به آن ميشوند و خود را از آن دور ميكنند . روح البيان : در اين جمله اشاره است كه مؤمن وظيفه دارد با قرآن زياد سر و كار داشته باشد و آن را بخواند و حفظ كند .
دل پر درد را دوا قرآن جان مجروح را شفا قرآن
هر چه جوئى ز نصّ قرآن جوى كه بود گنج علمها قرآن
و در مثنوى است :
شاهنامه يا كليله پيش تو همچنان باشد كه قرآن از عتو « 2 » فرق آنكس باشد از حقّ و مجاز كه كند كحل عنايت چشم باز
هامش
( 1 ) سليم شخص مار گزيده را گويند . ( 2 ) عتو سركشى و نادانى .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 379 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )