ورنه پشك و مشك پيش اخشمى « 1 »
هر دو يكسان است چون نبود شمى
خويشتن مشغول كردن از ملال
باشدش قصد كلام ذو الجلال
كآتش وسواس را و غصّه را
زان سخن بنشاند و سازد دوا
« لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْه الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَكَ وَرَتَّلْناه تَرْتِيلًا » 32 طبرى : ابن عبّاس و ابن جريج و حسن بصرى چنين معنى كردهاند : كافران گفتند چرا قرآن مثل تورات موسى يكبارگى بر محمّد فرود نيامد ؟ در جواب گفته شده است : اين چنين است كه آيتى ميآمد و چون پيغمبر آن را ياد ميگرفت آيتى ديگر ميآمد تا در دلش جايگير شود و بدرستى همه ى قرآن را ياد گيرد و نيز متوجّه باشد كه چون كافرى خرده گيرى كند جوابش بدرستى خواهد رسيد و عزم و دليرى آن حضرت پا بر جا شود و اين روش از اوّل تا آخر نزديك بيست سال دوام داشت .
ابن زيد گفته است : « وَرَتَّلْناه تَرْتِيلًا » يعنى آن را به تمام و كمال تفسير كرديم و بعضى « رَتِّلِ » به صورت مفرد غايب مجهول خواندهاند .
مجمع : بعضى گفتهاند : از اينروى يكبارگى نازل نشد مثل كتابهاى آسمانى گذشته كه چون آن پيغمبران ميتوانستند بخوانند نوشته اى يك جا تحويل آنها شد ولى چون پيغمبر ما خواندن نتوانست اندك اندك نازل شد و نيز چون حكمى ميآمد و نسخ ميشد و چيزى ميپرسيدند آيتى براى جوابش ميآمد ، و رسومى زشت داشتند زشتى آن بآيتى يادآورى ميشد و آياتى سرگذشت گذشتگان را نقل ميكرد سپس مقتضى چنين بود كه براى هر مطلبى در موقع خود آيتى نازل شود .
تفسير صفى :
زان كه در تجديد وحى از كردگار
دل بهر روزى ز نو يابد قرار
اين تجدّد خاصّ اين پيغمبرست
در خصوصيّت دليل ديگر است
گر كه شاهى با امير مؤتمن
راز گويد روز و شب در انجمن
يا فرستد دمبدم بر وى پيام
كه چنين كن يا چنان در انتظام
هامش
( 1 ) اخشمى آنكه بوى نميشنود و شامّه ندارد .