جواب گفتن براى آن است كه آنها كوشش كردند با قرآن معارضه كنند و چندين نوبت در قرآن دعوت بمعارضه شدند و نتوانستند عاقبت دست بدين تهمتها زدند با اينكه اگر پيغمبر يكنفرى ميتوانست از آن سه نفر استفاده كند و اين سخنان را بسازد آن اعراب بهتر و بيشتر ميتوانستند از آنها استفاده كنند و چندين نفر بهم كومك كنند و بيشتر و بهتر از قرآن بسازند ، پس معلوم است كه اين تهمتها از بيچارگى و ناتوانى است از اين جهت بيك جمله ى مختصر گفته شده است كه اين سخن ستم است و دروغ « 1 » .
حسينى : ممكن است اين جمله دنباله ى سخن كافران باشد يعنى اينها كه بمحمّد كومك ميكنند ستمى بدروغ درست مىكنند ، ولى آغاز سخن و توصيف كافران باشد بهتر است .
« قالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْه بُكْرَةً وَأَصِيلًا » طبرى : ابو كريب از يونس بن بكير از محمّد بن اسحاق براى من حكايت كرد كه چهل سال پيش شيخى از مصر آمد و او از عكرمه نقل كرد كه ابن عبّاس گفت : نضر بن حارث بن كلده مردى از شياطين قريش بود كه پيوسته پيغمبر را اذيّت ميكرد و مدّتى در حيره بود و در آنجا استانهاى
هامش
( 1 ) رسولخدا ( ص ) هر آيه كه بر او فرود مىآمد بار اوّل كه ميخواند نويسندگان وحى مىنوشتند و گاهى چندين آيه يا يك سوره تمام بر رسولخدا ( ص ) نازل مىشد و كتّاب وحى مىنوشتند و تا آخر عمرش هر بار كه آن سوره يا آيه را قراءت مىفرمود عينا مثل بار اوّل بود بدون يك كلمه يا يك نقطه كم و زياد ، مثلا سورهء انعام كه نزديك بيك جزء قرآن است يك بار نازل شد و رسولخدا ( ص ) بر مردم قراءت فرمود و تا آخر عمر هر بار كه ميخواند همانطور بوده مثل اينكه از روى نوشته مىخواند ، و اينكه گفتند از ديگرى ياد گرفته و به او تعليم كردهاند .
معلَّمين خود اين قدر قدرت نداشتند و نمىتوانستند اينمقدار مطلب را با اينهمه فصاحت اگر يك بار گفتند ديگر بار بدون كم و زياد تكرار كنند و اين خود محال عادى است ، پس اين راستى زور و ظلم است كه كسى بگويد از ديگرى ياد گرفته . زيرا خود شخص ياد دهنده بهتر ميتوانست ادّعاى نبوّت كند و با دانسته خود تحدّى نمايد و آن را معجزهء خود بداند . ( مصحّح )