كردهاند كه از سوى حقّ به او خطاب شده است و گفته شده است : « قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ » ولى از اين استدلال جواب دادهاند .
« فَلَه جَزاءً الْحُسْنى » 88 مجمع : كلمه ى « جزا » با نصب قرائت شده كه مصدر باشد و حال يعنى « له الحسنى جزاء » و برفع هم خوانده شده است .
« سَنَقُولُ لَه مِنْ أَمْرِنا يُسْراً » 88 تبيان : يعنى با او بنيكى سخن ميگوئيم .
مجمع : به آنچه براى او آسان است دستور ميدهيم و بر كفر دوران گذشته مسئول نميكنيم .
« بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ » 90 مجمع : يعنى بآغاز آبادانيها در طرف مشرق .
« لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً » 90 طبرى : يعنى سرزمين آنها نه كوه داشت نه درخت ، نه قابل ساختمان بود و آنها يا در آب فرو ميشدند يا زير نقبها ميخزيدند .
مجمع : ابو بصير از امام باقر عليه السّلام نقل كرد : يعنى ياد نداشتند خانه بسازند .
فخر : معنى ديگر اين جمله اين است كه لباس نداشتند و مانند حيوانات هميشه برهنه بودند .
« كَذلِكَ وَقَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْه خُبْراً » 91 فخر : در اين آيه چند معنى است اوّل - او اين گونه كاركرد و از وسائل تعقيب كرد تا رسيد به آن جا كه بايد برسد و آنگاه كه به او اين تسلَّط داديم ميدانستيم تا چه اندازه صلاحيّت دارد . دوّم - اين چنين مقرّر كرده است خداوند حال اين مردم را چنان كه پيغمبرش را بر آن مطلَّع كرده است .
سوّم - رفتار ذو القرنين با مردم مشرق زمين همين طور بود كه با مردم مغرب رفتار كرده بود ، و ما هم ميدانستيم كه قضايا اين طور است .
مجمع : قول ديگر اين است : بسوى مشرق همان سبب را دنبال كرد كه به طرف مغرب كرده بود ، و در « كذلك » كلام قطع مىشود و دوباره آغاز سخن شده است كه « وَقَدْ أَحَطْنا » يعنى ما به عدد قشون و اسلحه و وسائل كار كه در نزد او بود مطَّلع
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٥