تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
سلمانى او از اين راز خبردار شد و چون نتوانست آن را در دل نگاهدارد سر بر چاهى كرد و گفت و چاه را به خاك انباشت ، سال ديگر از آنجانى سبز شد كه چون باد بشاخ آن ميوزيد آواز ميكرد :
شاه ميداس را دو گوش خر است ليك آوخ به زير تاج در است
و سنائى اين داستان را بنظم آورده و در آخر آن گفته است :
شه سكندر دو گوش خر دارد خلق از اين راز كى خبر دارد
نظامى هم در اسكندرنامه گفته است :
چنان بود بر ناله ى نى بر از كه دارد سكندر دو گوش دراز
نظير اين داستان كه مرحوم دهخدا نقل كرده است بخاطر دارم در كودكى پيرزنى يزدى خدمتگزار ما بود و شبها براى ما قصّه ميگفت و چنين داستانى كه در روستاى يزد مشهور بوده است نقل ميكرد و اين جمله در خاطرم مانده است : سر در چاه ميكرد و ميگفت : اسكندر شاخ دارد شاخ دارد . « مَكَّنَّا لَه فِي الأَرْضِ » 84 مجمع : يعنى گردش بر زمين را براى او آسان كرديم و راهها را قابل عبور او نموديم . « وَآتَيْناه مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً » 84 طبرى : يعنى آنچه وسيله ى كار است به او داديم كه علم باشد . ابو الفتوح : يعنى هر چه به آن محتاج بود به او داديم . « فَأَتْبَعَ سَبَباً » 85 مجمع : ابن عامر و قاريهاى كوفه با همزه ى قطع و تخفيف تاء بر وزن « افعل » خوانده‌اند و ديگران با همزه ى وصل و تشديد تا بر وزن « افتعل » خوانده‌اند . ابو الفتوح : يعنى راهى را دنبال كرد كه او را به مقصود برساند . مجمع : يعنى از آن وسائل كه به او داده بودند آن دسته را دنبال كرد كه وسيله ى مسافرت به مغرب بود . « بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ » 86 مجمع : يعنى رسيد به آن جا كه آخر عمارت از طرف