ايالت « شانسى » تا بفاز « ليانونك » واقعه در مرز فعلى مانچورى كشيده است ، و محلّ تلاقى اين دو سدّ كه يكدگر را قطع نمودهاند در نزديكى بندر فعلى « يونك ييك » واقعه در ساحل خليج پچيلى است و درست اين نقطه است كه « تسن » از مسافرت شرق رسيده و درياچه شمال بين السدّين قديم راى براى طرح سدّ استوار نوين بازديد نموده است كه خداوند فرموده « حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ » و ساختمان سدّ شش هزار كيلومترى بطور حصار مستدير از شمال پكن بخليج بچيلى ختم شده است و سدّ غربى برود غربى « هوانك هو » تمام شده است و در زبان عرب قرن را بر حصار و باروهاى بزرگ ميگويند و بودن چنين دو حصار بانى آن را در نظر اعراب مستحقّ لقب ذو القرنين كرده است . و با همه توسعه ى روابط ملل و فرهنگ جز چند نفر مورّخ چين و مستشرق خاور دور كه با هزاران مرارت و تلفات مغرب چين را طى كردهاند هنوز كسى آن قبائل وحشى را نشناخته است . در اين چند صفحه با نشاندادن نقشه و نامبردن كتاب كوشش شده است كه يكايك جملات اين آيات با آن سرزمين و كارهاى آن پادشاه تطبيق شود . و البتّه آنچه اين آقا نوشته است بهتر از آنچه از ديگران نقل كرديم قابل تطبيق با اين آيات است ولى آيا عرب جاهلى در آن دوران از آن سر دنيا چگونه خبردار شده است كه از پيغمبر بپرسد ؟
لغتنامه ى دهخدا حرف دال ص 105 : « نولدكه » گفته است منشأ اصلى روايت ذو القرنين در قرآن اسطوره ى سريانى است كه در قرن ششم ميلادى ديده مىشود و آن خطاب اسكندر است به خداوند كه ميدانم تو بر سرم شاخهائى رويانيده اى تا بتوانم ممالك جهان را مسخّر كنم و بعيد نيست كه اسطوره ى ذيل مؤثّر باشد در لقب ذو القرنين براى اسكندر ، چون در اساطير يونانى است كه خداى ردّ شناسان و فالگيران با خداى گله ها و گوسفندان در نواختن سازى اختلاف داشتند كه كداميك از سازهاى افولن و موسيقار بهتر است اين قضاوت را بميداس پادشاه افروغيه ارجاع دادند او آهنگ موسيقار را بهتر دانست ، خداى محكوم گوشهاى ميداس را به گوش خر تبديل كرد او از خجالت به زير كلاه بزرگى پنهان ميكرد ، ولى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٢