تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
بكوتاه چشمى سگى جيفه جوى به گوش دراز از خران برده گوى
نه شرمى به پيشانى دلنواز در آن چشم كوتاه و گوش دراز
بهنگام خفتن بخسبند سير يكى گوش بالا و ديگر به زير
شكن بر شكن چين بر ابروىشان كشان ريش تا زير زانوىشان
برون آمده اشكشان چون گراز شكم پهن پا خورد و گردن دراز
چو بوزينگان آمده در وجود مژه زرد و رو سرخ و ديده كبود
ندارند جز خواب و خور هيچ كار نميرد يكى تا نزايد هزار
و در پاورقى همين كتاب در صفحه ى بعد از اين شعر نوشته است ، و گفته - اند : يأجوج و مأجوج خوى نكوهيده و كردار ناپسنديده است كه چون بر آن بند شريعت و طريقت نهاده شد اقليم باطنى كه آن را با سكندر تعبير نموده است در حصن حصين قرار گرفته آدمى را از زيانكارى بازميدارد . « فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً » 94 مجمع : « خراجا » با الف نيز قرائت شده است . « ما مَكَّنِّي » 95 مجمع : ادغام و فكّ نون هر دو قرائت شده است . معجم البلدان در كلمه ى « سدّ » اسكندر از آن مردم پرسيد خوراك يأجوج و مأجوج چى است ؟ گفتند هر سال از دريا دو ماهى بيرون ميافتد كه درازى هر كدام ده روز راهپيمائى است يا بيشتر و آن را ميخورند او گفت « ما مَكَّنِّي فِيه رَبِّي خَيْرٌ » . « ردماء آتوني - قالَ آتُونِي أُفْرِغْ » مجمع : بعضى قاريها ميم « رَدْماً » را بهمزه ى « آتوني » متّصل قرائت كرده‌اند و عموم قاريها جدا ، و با همزه ى قطع خوانده‌اند . « بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ » 96 مجمع : اين كلمه با ضمّ صاد و دال ، و با فتح هر دو ، و ضمّ صاد و سكون دال قرائت شده است . « فَمَا اسْطاعُوا » 97 مجمع : با تشديد طاء نيز قرائت شده است و عموم - قاريها با تخفيف طاء خوانده‌اند . « جَعَلَه دَكَّاءَ » 98 مجمع : مردم كوفه با مدّ و همزه ى آخر خوانده‌اند و ديگران