مغرب و جاى زندگى مردم مغرب زمين بود كه بعد از آن كسى زندگى نميكرد .
« وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ » 86 مجمع : « حاميه » بر وزن فاعله با الف و ياء نيز قرائت شده است .
طبرى : بموجب اختلاف در قرائت اين جمله دو معنى شده است :
1 - ديد كه خورشيد در گل سياه فرو ميرود .
2 - بمعنى قرائت دوّم : ديد كه در چشمه اى گرم فرو ميرود .
كشف : نوشته : گفتهاند : معنى آيت آن است كه ذو القرنين را چنان نمود كه آفتاب به آن چشمه فرو مىشود همچون كسى كه در دريا بود چنان نمايد كه آفتاب از دريا برمىآيد و هم به دريا فرو مىشود ، يا در بيابان بود چنان نمايد كه آفتاب از بيابان برمىآيد و هم ببيابان فرو مىشود ، به چشم نگرند چنين نمايد و حقيقت خلاف اين باشد .
« وَوَجَدَ عِنْدَها قَوْماً » 86 فخر : بعضى گفتهاند : يعنى نزديك خورشيد مردمى ديد و معلوم است كه چون انسان گمان مىكند كه خورشيد در آنجا غروب كرد مردمان آنجا را هم ساكنين نزديك خورشيد ميپندارد ، و بعضى گفتهاند : يعنى نزديك آن چشمه مردمى ديد .
حسينى نوشته : در ناسك مذكور است كه ايشان قومى بودند بتپرست ، سبز چشم . سرخ موى تناور با هيبت ، لباس ايشان پوست حيوانات و طعام ايشان گوشت و حوش و جانوران آبى .
طبرى در اين جمله چنين نوشته است : « ذكر انّ اولئك القوم يقال لهم ناسك » يعنى نقل شده است : كه نام آن مردم ناسك بوده است .
« إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ » 86 طبرى : يعنى يا آنها را ميكشى اگر خداپرست و فرمانبردار تو نشدند يا آنها را اسير ميكنى و تربيت ميكنى و راه راست به آنها مينمائى .
مجمع : آنها كه گفتهاند : ذو القرنين پيغمبر بود به اين جمله استدلال
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 34
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٤