بقرائت فتح باء بمنزله ى جواب سؤالى است كه از جمله فهميده مىشود و گويا كسى ميپرسد : كى تسبيح خدا مىكند ؟ بجواب گفته شده است « رجال » يعنى تسبيح مىكند براى خدا مردانى . « حَتَّى إِذا جاءَه لَمْ يَجِدْه شَيْئاً » 39 فخر : اوّل اين جمله ميفهماند كه نزديك آن رفت يعنى چيزى بود كه نزديك آن رفت و قسمت بعد ميفهماند چيزى نيافت ، پس اوّل و آخر اين جمله موافق نيست . و جواب اين است :
1 - يعنى كافر آن را كه انجام داده است ، چيزى سودمند نيافت ، 2 - يعنى سراب و آبنما را كه نزديكش مىشود چيزى نمىيابد .
« وَوَجَدَ اللَّه عِنْدَه فَوَفَّاه » 35 مجمع : يعنى بقيامت در پهلوى كارهاى خود عذاب خدا را مييابد يا رسيدگى و مواظبت خداوندى را مىبيند . و گفتهاند : اين آيه براى عتبه بن ربيعة نازل شد كه پيش از اسلام در پى دين بود و ميخواست بآداب دين رفتار كند چون اسلام آمد او كافر شد و منكر .
« أَوْ كَظُلُماتٍ » 40 فخر : اين جمله دنباله ى جمله ى جلو است و چند جور معنى مىشود : 1 - كار كافر يا خوب است مثل سراب است يا بد است مثل تاريكيها است ، 2 - يا مثل سراب است و آبنماد در عالم ديگر يا مثل تاريكيها است در اين عالم 3 - يا مثل سراب بيهوده است و افكار و عقايدشان مثل تاريكيهاى انبوه است ، و جمله ى « لم يكد يراها » دو جور معنى مىشود ، 1 - « كاد » در اثبات منفى و در منفى اثبات معنى مىشود مثل « نزديك بود » در فارسى پس معنى جمله اين است : مىبيند آن را .
2 - معنى « كاد » نزديكى است ، و معنى جمله اين است : ديدنش نزديك نيست و مقصود كنايه است از كمال جهل و نادانى .
« سَحابٌ ، ظُلُماتٌ » 40 مجمع : عموم قاريها هر دو كلمه را با تنوين رفع خوانده اند و اوّل با رفع و دوّم با تنوين جرّ كه مضاف و مضاف إليه باشند خوانده شده است و نيز اوّل با تنوين رفع و دوّم با تنوين جرّ خواندهاند كه اوّل مربوط بجلو است كه « من فوقه » باشد و « ظلمات » بدل است از « ظلمات » در اوّل آيه .
« بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ » 40 حسينى : يعنى كافر عكس مؤمن است كه او نور
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٣٦