و او در يكى از جنگها بجهاد در راه خدا كشته شد .
أبو الفتوح : نقل كردهاند كه اين جمله براى حسّان است و صفوان بن معطَّل كه اين تهمت را شنيد شمشير برداشت و نزد حسّان رفت و او را ضربتى زد و اين شعر را گفت :
تلقّ ذباب السّيف منّي فانّني
غلام اذا هيّجت لست بشاعر
و لكنّني احمى حماى و ابتغي
من الباهت الرّامي البراء الظَّواهر
يعنى اين دم شمشير را از من بگير كه من جوانى هستم بهنگام تحريك و تعصّب و آشفتگى مانند تو افكار شاعرانه ندارم بلكه كسى هستم كه نگهدارى آبروى خود ميكنم و براى زنهاى پاك بيگناه از مردم بدگو و بدزبان انتقام ميگيرم و سزاشان را مىدهم . مردم جمع شدند و حسّان را از دست او رها كردند او فرار كرد و پيش پيغمبر رفت آن حضرت بحسّان غلامى رومى و باغستانى خرما در عوض آن ضربت كه صفوان زده بود عنايت فرمود و آن ضربت را به اين مال خريد كه دنباله ى قضّيه بريده شود و آن خرما زار را حسّان در حكومت معاويه ببهاى زياد به او فروخت .
« لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوه - تا آخر آيه » 12 كشف : يعنى شما مردان و زنان مؤمن كه حسّان و مسطح و حمنة بنت جحش باشيد چون چنين تهمتى شنيديد ، چرا به آن مرد و زن متّهم كه مثل خود شما مؤمن هستند و گويا خودتان هستيد كه يك روح در چند قالب هستيد گمان نيك نبرديد و نگفتيد : چنين خبرى تهمت است و دروغ « 1 » ، و بعضى گفتهاند معنى جمله ى « ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً » اين است كه چون زنهاى پيغمبر مادران مؤمنين هستند ، پس چرا بخودتان
هامش
( 1 ) اگر وظيفه مسلمانان اين بود كه بمجرّد شنيدن اين ماجرا تكذيب كنند و باور نكنند و سوء ظن نبرند پس روايتى كه در ترجمه آيات مؤلَّف از عائشه نقل كرد كه رسولخدا ( ص ) ترديد كرد و با اسامه و على ( ع ) در بارهء وضع او مشورت كرد و آنها هر يك چيزى گفتند ، نادرست است زيرا پيغمبر و على سلام اللَّه عليهما اوليتر بودند بانكار كردن حرف مردم و حسن ظن داشتن . ( مصحّح )