تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
و پاى خود را روى دستهاى آن حيوان گذاشت و من سوار شدم او افسار شتر را گرفت و به راه افتاد و آن را ميكشيد تا وقتى به آنها رسيديم كه هنگام شدّت گرما بود ، و منزل كرده بودند ، و مردم در كار من خود را نابود كردند و بيش از همه آنكه سهم بزرگ داشت عبد اللَّه بن ابىّ سلول منافق بود ، و چون وارد مدينه شديم من يك ماه بيمار بودم و از سخن مردم بىخبر فقط چيزى كه من را ناراحت داشت تغيير روش پيغمبر بود كه آن لطف ديگر مواقع بيماريم را نسبت به من نداشت و مىآمد و سلام ميكرد و ميفرمود : « كيف تيكم » آن دخترتان يا بيمارتان چطور است ؟ چون از بستر بيمارى بلند شدم و در دوران نقاهت بودم و آن زمان هنوز مستراح در داخل منزل نداشتيم و بروش عرب اوّل بوديم كه بد ميدانستيم و از آن ناراحت بوديم با امّ - مسطح به طرف مناصع ( كه جائى در خارج براى مستراح بود مثل رسم پاره اى از دهات امروز ما ) رفتيم كه فقط در شب از خانه خارج ميشديم و به آن جا ميرفتيم تا شب ديگر ، چون از كار خود آسوده شديم روى به خانه آورديم و روانه شديم پاى امّ مسطح بمرط او ( بالا پوشى از پارچه ى نادوز كه بر خود مىپيچيدند مثل زنهاى افغانى و هندى كه هنوز دارند ) گير كرد و به زمين افتاد و گفت : « تعس مسطح » با كسر ميم بر وزن منبر يعنى هلاك و نابود باشد مسطح ( نام پسرش بود ) من گفتم : چرا مردى را بد ميخواهى كه در جنگ بدر حاضر شده است ؟ گفت : مگر نشنيده اى كه چه ميگويد ؟ گفتم نه ، او تهمت مردم و زبان درازىشان را به من نقل كرد ، من را بيمارى زياد شد و چون پيغمبر آمد و همان سؤال « كيف تيكم » را كرد من اجازه خواستم كه نزد پدر و مادرم بروم تا تحقيق كنم كه مردم چه ميگويند چون اجازه فرمود و رفتم ، بمادرم گفتم : مردم از چه سخن ميگويند ؟ او گفت : اى دخترك اهميّت مده به خدا كمتر زن زيباى مورد علاقه ى شوهر و هوودار است كه زبانزد نشود ، گفتم سبحان اللَّه مگر چيزى گفته‌اند و پيغمبر هم شنيده است ؟ گفت : بلى ، من را آن شب تا صبح نه خواب گرفت و نه گريه‌ام آرام شد ، صبح پدرم آمد و پرسيد چرا ميگريد ؟ او گفت : از سخن مردم بىخبر بوده است و اكنون شنيده است و ميگريد ، او هم گريست و