تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
خدا و رحمت او بود ، چون كه او است توّاب حكيم . جهت نزول : طبرى : عروة بن زبير و سعيد بن مسيّب و ديگران از عايشه نقل كرده‌اند كه گفت : پيغمبر براى سفرهاى خود ميان زنانش قرعه ميكشيد و بنام هر كدام درميآمد او را با خود به سفر ميبرد ، در يكى از جنگها قرعه بنام من آمد و با خود برد ، و اين سفر جنگى پس از حكم حجاب بود و من در كجاوه ى خود بودم كه : سوار و پياده‌ام ميكردند ، چون جنگ تمام شد و امر ببرگشت صادر شد شبى در راه هنگام اعلان حركت من بلند شدم و از جايگاه لشكريان دور شدم و پس از انجام نياز برگشتم نزديك كه رسيدم به سينه ى خود دست كردم متوجّه شدم گردنبند جزع ظفارم گمشده است ( بگفته ى صاحب قاموس جزع ظفار مهره هائى است بنام جزع كه از سرزمين ظفار ( بفتح ظاء ) نزديك صنعاء يمن جمع ميكنند ) برگشتم كه آن را پيدا كنم دير زمانى سرگردان آن بودم و آن دسته كه متصدّى سوارى من بودند آمدند و كجاوه ى من را بر شترى كه براى اين كار بود نهادند و بلندش كردند و روانه شدند و متوجّه نشدند كه كجاوه سبك است و كسى در آن نيست . چون كه آن موقع خوراك زنها فقط علقه بود ( يعنى آنچه براى جلوگيرى گرسنگى يا سر بندى پيش از غذا ميخورند و چيز اندك و باصطلاح ما : ته بندى ) و پرگوشت و چاق نبودند ، و سبك بودند و بخصوص كه من جوانى كم عمر بودم ، من وقتى گردنبند را پيدا كردم كه همه رفته بودند ، آمدم بمنزلگاه آنها هيچ كس نبود فكر كردم بجاى خود بمانم تا خبردار شوند و برگردند و مرا بيابند در آن مدّت كه آنجا بودم خوابم گرفت و خوابيدم تا صبح . چون صفوان بن معطَّل سلمى ذكوانى در دنباله بود و بسحر روانه شده بود بروشنى روز بجايگاه من رسيد و چون سياهى انسان ديد نزديك من شد و از دوران پيش از حجاب كه من را ميديد شناخت و من از سخن او كه ميگفت « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » از خواب بيدار شدم و با جلبابم [ پيراهن يا لباس گشاد ] صورت خود را پوشاندم و سوگند به خدا كه نه كلمه اى گفتم به او و نه شنيدم جز اينكه مىگفت : « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » شتر خود را خواباند