اين جمله كه گفته است : « النّشأة الآخرة خروج النّفس عن غبار هذه الهيئات » يعنى رستاخيز انسانى اين است كه اين صورت تخيّل و ادراك بدن خود و خواصّ آن كه خواب و غبار مانندى است نفس ناطقه را رها كند و از آن بيرون رود .
و بر اين تعبير غزالى اشكال است كه پس از بيرون شدن نفس ناطقه از چنين غبار آيا آنچه بقيامت حاضر مىشود روح تنها است كه اين خلاف عقيده بمعاد جسمانى است و اگر مقصود صورت متخيّل همان انسان با تمام مشخّصات است كه جز آن همان صورت غبار مانند مفروض رها شده چيز ديگر قابل تصوّر نيست بعلاوه آن وسيله كه نفس را از غبار آن رها كند كدام است ؟ چه بدوران زندگى موادّ بدنى تكامل خود را طى مىكند تا نفس داراى مرتبه ى تخيّل مستغنى از مادّه مىشود و بدن را رها مىكند و مرگ فرا ميرسد ولى از آن پس كه نفس به صورت مدرك متخيّل درآمد چه نقصى را با چه وسيله تكميل مىكند و چگونه آن را از خود دور مىكند و باز بچه صورت به - رستاخيز حاضر مىشود ؟ پس ظاهر مطلب اين است كه همان سخن اوّل غزالى را براى رستاخيز قابل قبول بدانيم و كلمه ى « برزخ » كه در آيه است به همان معنى كه گفتيم تصوّر كنيم يعنى جلوگيرى براى كافران هست از برگشتن به دنيا و تلافى گذشته تا روزى كه برانگيخته ميشوند ، و همه ى مردم روى زمين بسزاى كار دوران زندگى خود ميرسند .
4 - آيت 115 « أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً » ميفهماند كه آفرينش بشر بازيچه و بيهدف نبوده است ، براى روشن شدن اين مطلب ميگوئيم در هر كارى دو جور هدف و نتيجه ميتوان تصوّر كرد : 1 - تمام شدن و به آخر رسيدن كار مثل نجّار چوبى ميتراشد و هدف او و نتيجه ى اين كارش درست كردن و ساختن در است .
2 - سودى كه از يك كار براى كننده فراهم مىشود چنان كه در مثال بالا نجار چوب را ميتراشد تا درب بسازد و بهاى آن را بگيرد و هزينه ى زندگيش كند يا آنكه بنجّار دستور ميدهد تا در بسازد براى حفظ اطاق از سرما و گرما و غيره پس هدف اوّل تمام شدن كار است و دوّم آخر هدف است كه بهره و سود بردن است ، در آيه اشاره
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٣