آرنده ى آنها كه اصل وجود و واجب الوجود است قادر است و چون آنها مقدور هستند و او قادر پس آنها مراد هستند و متعلَّق اراده چون اگر اراده نبود موجود نميشدند ، پس واجب الوجود مريد است و داراى اراده و موجودات پديده هائى از اراده هستند و هر يك وابستگى و نسبتى بحقّ دارد و در حضور او است و حقّ جلّ شأنه بهر يك توجّهى دارد و نگهبان او است كه « لو لا وجه القيّوم لم يكن للموجودات اصلا وجود » .
اين بود نتيجه ى گفته ى آن مرد در آن كتاب و در قدرت و اراده كه او گفته است جاى سخن است و توضيح كه قدرت و اراده هم نحوه وجودى از وجود است كه در يك دسته ى بسيار برجسته ى موجودات نمودار است و آن انسان است كه برترين موجود است چون داراى قدرت و اراده است و از اين جهت در قرآن و تورات به خليفه و جانشين خدا در زمين معرّفى شده است به اين آيه سوره ى بقره « إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » و هم در سفر پيدايش تورات بجمله هاى مفصّلتر از قرآن پس اين قدرت و اراده ى آدمى كه بوسيله مغز و عضلات در زمين نمودار است نمونه اى از قدرت و اراده ى ازلى بىآغاز و انجام خالى از مادّه و مدّت است و گر نه اين تركيب بدنى آدمى قدرت و اراده را از كجا آورده است و چگونه متصوّر است كه در هر جاندار و موجود زنده كم و زيادى از آن باشد و در اصل وجود و واجب الوجود نباشد ؟ با اينكه او هستى مطلق است و آنچه بنام موجود و هست ناميده شود پديده و آفريده ى او است . پس وقتى ميتوان پرسيد چرا آفريده است كه بتوانيم ميان اصل وجود و موجودات فاصله فرض كنيم با اينكه بقول صدر المتألَّهين شيرازى در شواهد ربوبيّه همه پديده ها را ، اصلى است كه خود به خودى خود فيض بخش است و بحقيقت خود تحقّق دهنده ى موجودات است و بپراكندگى نورش پديدارى و روشنى آسمان و زمين است پس او است حقيقت و غير او شئون مراتب متنزّله ى از او هستند و او اصل است و ديگران اسم و صفتند و او ريشه ى وجود است و ديگر موجودات شاخه ها و جورهاى وجود و هستى ميباشند كه همه نابود شدنى هستند بجز او كه واحد است و قهّار و از نامهاى او است « يا هو يا من هو يا من لا هو الَّا هو » .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٦