بهدف اوّل است يعنى شما مىپنداريد كه آفرينش شما يك عمل بازى بوده است كه درست شويد و نابود شويد و دنباله نداشته باشد ؟ و بخصوص جمله ى « إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ » خوب اين مطلب را روشن مىكند كه مگر هدف آفرينش و آخرين كار همين است كه بياييد و برويد و تمام شود و بازگشت بسوى ما و عوالم اعلى و برتر از اين زندگى براى شما نباشد ؟ و همچنين اين جمله « أيَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً » يعنى آيا آدمى مىپندارد كه سر خود رها شود و از پى اين زندگى ، عالم ديگر نخواهد داشت و آخر كارش همينجا است ؟ خوب ميفهماند كه هدف و آخر كار همين زندگى نيست ، و بيشتر آيات و رواياتى كه در اين مطلب وارد شده ، براى روشن كردن هدف اوّل است و بيان اينكه هدف آفرينش شما و آخر كارتان نه همين زندگى است و بس ، چنان كه گفته ى بيشتر مفسّرين و روايات كه آنها نقل كردهاند متوجّه به همين هدف اوّل است ، و نيز آنچه از تفسير حسينى نقل كرديم كه آفرينش بشر براى ظهور نور محمّدى است و هم اين جمله ى مشهور :
« لو لاك لما خلقت الافلاك » يعنى اى محمّد اگر تو نبودى آسمانها را نيافريده بودم و آنچه در اين معنى نقل شده است همگى اشاره بهدف اوّل و آخر كار آفرينش است كه آخرين درجه ى اين آدميزاد و فرد برتر كه بمنزله ى ميوه و بهره ى از اين موجود است در اين عالم مادّى محمّد است كه بالاتر فرد جنس آدميزاد است و آخر مرتبه ى خلقت آدم از نظر رتبه نه از نظر زمان نمودارى نور محمّد ( ص ) و نيز در اين آفرينش جهان ما اين استعداد هست كه آدمى بعاليترين مراتب امكان خود برسد و رهبرى بسوى آن عاليترين مرتبه بوسيله ى پيغمبر انجام مىشود ، پس اگر موجودى مثل محمّد قابل پيدايش نبود بقيّه موجودات هم قابل آفرينش نبودند چنان كه در مثال گذشته اگر شكل در نبود آن جور تراش تخته نبود . پس سخن بدينجا رسيد كه نتيجه ى آفرينش آدمى و آخر خلقت او نه حالت مرگ است بلكه رسيدن بسعادت هميشگى است ، اكنون جاى اين پرسش است كه آفريننده خود چه هدف داشت و سود او از اين آفرينش چى است ؟ يعنى هدف دوّم و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٩٤