گنج مخفى بد ز پرّى چاك كرد
خاك را تابانتر از افلاك كرد
گنج مخفى بد ز پرّى جوش كرد
خاك را سلطان اطلس پوش كرد
ور بديدى قطره از دجله جدا
آن سبو را او فنا كردى فنا
و آنكه ديدندش ، هميشه بيخودند
بيخودانه بر سبو سنگى زدند
اى ز غيرت بر سبو سنگى زده
آن سبو ز اشكست كاملتر شده
خم شكسته آب از آن ناريخته
صد درستى اين شكست انگيخته
جزء جزء خم برقص است او به حال
عقل جز وى را نموده اين مجال
نه سبو پيدا در آن حالت نه آب
خوش ببين و اللَّه اعلم بالصّواب
چون در معنى زنى بازت كنند
پرّ فكرت زن كه شهبازت كنند
پرّ فكرت شد گل آلود و گران
زان كه گل خوارى تو را گل شد چونان
نان گل است و گوشت ، كمتر خور از اين
تا نمانى همچو گل اندر زمين
چون گرسنه ميشوى ، سگ ميشوى
تند و بد پيوند و بد رگ ميشوى
چون شدى تو سير مردارى شوى
بى خبر چون نقش ديوارى شوى
پس دمى مردار و ديگر دم سگى
چون كنى در راه شيران همتكى
آلت آشكار خود جز سگ مدان
كمتركاند از سگ را استخوان
زان كه سگ چون سير شد سركش شود
كى سوى صيد شكارى خوش رود
سخن ما در اين آيات : آيت 93 و 94 « قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي تا - الظَّالِمِينَ » دستورى است به پيغمبر ( ص ) كه اگرچه مقام نبوّت و عصمت او برتر از خير و شرّ است ولى بمناسبت خاصيّت امكانى بشرى كه داراى خواصّ بشرى است و امكان هرگونه تحوّل در بشر هست بايد از خدا بخواهد كه از شرور ستمكارى و عواقب سوء ستم - كاران نگاهش بدارد و خاصيّت عصمت او را نگهبانش كند تا در رديف ستمكاران گرفتار نشود .
2 - آيت 96 و 97 « قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ - تا - يَحْضُرُونِ » كلمه ى همزات جمع است و مفرد آن همز است بمعنى بشدّت دور كردن فشردن ، با