هفت و نه و چار كه پرداختند
خاصّ پى موكب او ساختند
اوست شه و آدميان جمله خيل
اصل وى و جمله ى عالم طفيل
و گويند ملائكه را آفريد تا مظهر قدرت باشند و آدميان را خلق كرد تا مخزن جوهر محبّت باشند .
روح البيان : بهلول گفت : روزى در يكى از كوچه هاى بصره ديدم بچه ها گردو بازى ميكنند و يك بچه اى ايستاده و ميگريد با خود خيال كردم كه چون وسيله شركت در بازى با ديگران ندارد ميگريد ، به او گفتم پسر جان ميخواهى برايت گردو بخرم كه تو نيز با بچه ها همكارى كنى ؟ او چشم به من دوخت و گفت : اى بيخرد ما را براى بازى نيافريدند ، گفتم پس براى چه آفريدند ؟ گفت : براى علم و عبادت ، گفتم : تو اين را از كجا دانستى ؟ گفت : از اين آيه « أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ » تا آخر ، گفتم :
مىبينم كه اهل حكمت و دانش هستى من را پندى ده ، او چند شعر خواند و به آسمان نگريست و باز شعرى خواند و گريه كرد تا افتاد ، من سرش را بر زانو نهادم و گفتم : تو را كه كودكى و گناه ندارى چه مىشود كه چنين بيقرارى ؟ گفت : اى بهلول از من دست بدار كه ديدم مادرم چون آتش روشن مىكند هيزمهاى بزرگ روشن نمىشود مگر كه اوّل بهيزم كوچك آتش بزنند و آن را روشن كنند و من ميترسم كه از هيزم هاى كوچك آتش جهنّم باشم ، چون جستجو از شخصيّت و اصل و نسب او كردم ، گفتند : از اولاد حسين بن عليّ بن ابي طالب عليهم السّلام است .
تفسير صافى : از امام صادق عليه السّلام روايت است : خداوند خلق را نه ببازى آفريد و نه سر خود رها كرد بلكه آفريد تا قدرتش نمايان شود و موظَّف كرد تا سزاوار رضوان شوند .
مثنوى در دفتر اوّل ضمن سخن از سبوى آب عرب پذيرفتن خليفه چنين گفته - است :
كلّ عالم را سبو دان اى پسر
كان بود از لطف و خوبى تا بسر
قطره اى از دجله ى خوبى اوست
كآن نميگنجد ز پرّى زير پوست