مجمع : يعنى مىپنداريد كه شما را ببازى و بيهوده بدون هدف و مصلحت آفريديم كه آنچه بخواهيد بكنيد و از شما پرسشى نباشد ؟ و معنى عبث اين است كه نه خود و نه ديگرى از كارش استفاده كند .
كشف نوشته است : داود پيغامبر در مناجات خويش گفت : اين خلق چرا آفريدى و در وجود ايشان حكمت چى است ؟ جواب آمد كه يا داود « كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف » احببت ان اعرف اشارت است كه بناء معرفت بر محبّت است ، نشناسد او را مگر كسى كه حقّ جلّ جلاله خود را به او يكتا نمايد ، عبارت ترجمان سرّ است و سرّ نظاره ى حقّ نخست بينند آنگه زبان از آنچه سر ديد عبارت كند ، زبان نشان اهل معاملت است امّا اهل حقيقت را عبارت و اشارت نيست . پير طريقت گفت هر كه را مشاهدت باطن درست گشت نخواهد كه زبان از آن عبارت كند يا ظاهر وى از آن با خبر شود ، شبلى گفت : آن شب كه حسين منصور را كشته بودند همه شب با حقّ مناجات داشتم تا سحرگاه پس سر بر سجده نهادم گفتم : خداوندا بنده اى بود از آن تو ، مؤمن و موحّد و معتقد در عداد اولياء اين چه بلا بود كه به وى فرود آوردى و از كجا مستوجب اين فتنه گشت ؟ گفتا بخواب اندر شدم چنان نمودند مرا كه نداى عزّت بسمع من رسيدى كه : « هذا عبد من عبادنا اطلعناه على سرّ من اسرارنا فافشاه فانزلنا به ما ترى » آن تره فروش است كه او را بر بقله ى خود ندا كردن مسلَّم است امّا جوهرى را بر جوهر شب افروز ندا كردن محال است .
حسينى نوشته : در لطايف قشيرى مذكور است كه عبث مشغولى باشد به چيزى كه از حقّ باز دارد و خداى ما را براى آن نيافريده و بدان امر نكرده ، شيخ ابو بكر واسطى قدّس سرّه روزى اين آيت ميخواند فرمود نى نى خلق را عبث نيافريد بلكه خواست كه هستى وى آشكارا شود و از مصنوعات وى بصفات كماليه ى او راه برند و گفتهاند : كه شما را ببازى نيافريدهام بلكه براى ظهور نور محمّدى آفريدهام چه در ازل مقرّر شده بود كه آن گوهر تابان از صدف جنس انس بيرون آيد پس او اصل است و شما چون فرع اوييد . نظم :
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٨٧