« فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ » 101 فخر : اين جمله سه جور معنى شده است :
1 - بوقى است كه صداى آن موجب خرابى و مرگ و زندگى دوباره ى مردم است ، 2 - جمع صورت است يعنى چون روح بصورتهاى آدميزادها دميده شود ، و حسن بصرى با فتح واو خوانده است تا صور جمع صورت باشد ، 3 - اين جمله كنايه است از زندگى دوباره ى عمومى .
« فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ » 101 روح البيان : اصمعى گفت : شب مهتابى بدور كعبه طواف ميكردم آوازى سوزناك شنيدم بسوى آن رفتم جوانى زيبا و ظريف ديدم كه بپرده ى كعبه چنگ زده بود و دعا ميكرد : چشمها بخواب رفت و ستارگان بسوى مغرب سرازير شدند و پادشاهان درهاى خانه ى خود بستند و نگهبانان بر آن گماشتند ولى در حاجت بسوى تو باز است تا آخر آنگاه اين شعرها را خواند :
يا من تسمع دعاء المضطرّ في الظَّلم
يا كاشف الضّرّ و البلوى مع السقم
قد نام و فدك حول البيت و انتبهوا
و انت يا حىّ يا قيّوم لم تنم
تا آخر . و باز دعا كرد و اين شعرها را خواند :
الا ايّها المأمول في كلّ شدّة
اليك شكوت الضّرّ فارحم شكايتي
و در آخر اين شعر را گفت :
اتيت باعمال قباح رديئة
و ما في الورى خلق جنى كجنايتي
و اين شعرها را مكرّر كرد تا آنكه غش كرد بر زمين افتاد ، من نزديك رفتم ديدم علىّ بن حسين بن عليّ بن ابي طالب عليه السّلام است سر او را به زانو گذاشتم و از آن حال كه او داشت گريهام گرفت اشكى از چشمم به صورتش افتاد به هوش آمد و چشم باز كرد و فرمود : كيستى كه مرا از ياد دوست بگرداندى ، گفتم اصمعيم « 1 » ، اى
هامش
( 1 ) اصمعى ( عبد الملك بن قريب بن على بن اصمع ) در سنّ 88 سالگى در سنة 215 يا 216 يا 217 وفات يافته و حضرت سجّاد ( ع ) در سال 95 هجرى از دنيا رفته و ملاقات اصمعى با امام سجّاد ( ع ) درست نيست مگر اينكه بگوئيم يكى از فرزندان حضرت را ملاقات كرده يا « اصمعى » شخص ديگرى است به اين نام و لكن اين بسيار بعيد است . ( مصحّح )