يعنى روزگار بر فرزندان برمك فريادى كشيد كه از سختى آن همگى بىاختيار به خاك افتادند . و در مقصود از حقّ دو احتمال است : 1 - يعنى عدالت كه نابودى آنها بحقّ و عدالت بود ، 2 - بمعنى درستى و ناگزيرى كه براى آنها جلوگيرى از اين پيش آمد نبود .
« فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » 41 كشف : اين سخن كسى است كه نه در كار خود بخطا رفته است و نه از كار خود پشيمان است و اين است كه در قرآن چنين جمله به چند جا آمده است .
فخر : اين جمله بجاى نفرين است كه دورى از خير و خوبى باشد و براى خوارى و سبك شمردن آنها گفته شده است و پس از رسيدن عذاب اين جمله نشانه است كه آنچه بعالم ديگر در انتظار آنها است برتر و بيشتر از اين است كه در اين عالم ديدهاند و گرفتار شدهاند تا عبرت و پند ديگران باشد .
« ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا » 45 مجمع : « تترى » با تنوين و با الف هر دو قرائت شده است . و اين كلمه بر وزن فعلى است از مصدر متواترة بمعنى خبر از پى خبر و نامه از دنبال نامه .
كشف : در معنى اين جمله دو احتمال است : 1 - يعنى يكى پس از ديگرى كه ميانشان فاصله باشد ، 2 - يعنى پىدرپى كه از هم كنده نباشند .
« وَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ » 45 مجمع : يعنى چنان نابودشان كرديم كه جز افسانه اى از آنها اثرى و نشانه اى نماند .
ابو الفتوح : يعنى آنها را مثل و داستان ميان مردم كرديم كه بديشان مثل زنند و پند و عبرت گيرند ، و كلمه ى « احاديث » جمع احدوثه است و در بدى به كار ميرود و نميگويند « جعلته احدوثة في الخير » .
حسينى نوشته است : بزرگى گفته است :
تفني و تبقى عنك احدوثة
فاجهد بان تحسن احدوثتك
و در ترجمه ى آن فرمودهاند :