مدينه آنها خواستند بدنبال پيغمبر بمدينه روند اعراب جلوگيرشان شدند ، اين آيه به آنها اجازه داد كه با اعراب بجنگند .
« الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّه » 40 فخر :
معنى اين جمله به اين طور واضح مىشود : از وطنشان بيرون شدهاند بى جهت بجز عقيده ى بتوحيد كه بايد اين عقيده و سخن موجب نگهدارى و احترام آنها در وطنشان باشد نه اخراج و تبعيد از وطن .
« لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ - » تا آخر « 40 مجمع : » هدّمت « با تشديد و تخفيف دال قرائت شده است و از امام صادق عليه السّلام نقل است كه » صلوات « بضمّ صاد و لام قرائت فرموده است ، و جبّائى و كلبى بضمّ صاد و فتح لام خواندهاند .
صوامع جمع صومعه است ، و بيع كليساهاى نصارى و ترسايان ، و صلوات معابد جهودان و كنشتهاى ايشان و مراد مواضع صلاة باشد .
« فَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها » 45 فخر : در كشّاف است كه هر ساخته ى سايه - دار را عرب عرش ميگويد چه سقف خانه باشد يا خيمه و چادر باشد يا سايبان ، و خاوى بمعنى ساقط و افتاده است و هم بمعنى خالى و تهى . پس اگر كلمه ى خاويه بمعنى ساقطه باشد معنى اين جمله اين است كه اوّل سقف خانه ها خراب شده است و ديوار خانه پس از آن روى سقف افتاده است . و اگر بمعنى خالى باشد معنى جمله چنين است : آن خانه ها خالى است با درستى سقفها ، و ممكن است هر دو خبر باشند براى « هى » و چنين معنى شود : آن سقفها افتاده و ديوارها بى سقفها مانده است و آماده ى افتادن است .
« وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ » 47 تنوير المقباس : مقصود نضر بن حارث است كه بپيغمبر ( ص ) ميگفت : چرا خداى تو من را ببلاى ناگهانى گرفتار نميكند و معنى جمله اين است : از تو ميخواهند كه به زودى عذاب نازل شود .
« وَإِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » 47 مجمع : اين جمله چند معنى شده است : 1 - يعنى يك روز از آخرت مثل هزار سال دنيا است كه شما
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٢٣١