تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و حقّ است براى هر كمال و برترى . « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّه بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَلا كِتابٍ مُنِيرٍ » 8 ، كشف نوشته : علمى كه حاصل آيد بنده را از اين سه وجه حاصل آيد : يا از كتابى منزل ، يا از سنّتى متّبع ، يا از برهان عقل ، چون اين سه هيچ نباشد ، جز جهل محض نبود ، ربّ العالمين بو جهل را و نضر حارث را و مشركان را ميگويد : كه بجهل محض در خداى تعالى سخن ميگويند و با رسول خصومت ميگيرند . « ثانِيَ عِطْفِه » 9 طبرى : خداوند اين گونه مردم سرسخت را چنين برشمرده است كه از گرد نفرازى او است كه اگر كسى او را بسوى خدا بخواند او گردن خود بگرداند و رو گردان از او شود و گوش بكلام حقّ فرا ندهد . [ « وَأَنَّ اللَّه لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ » 10 و براستى كه خداوند به بندگان خود ظلم كننده نباشد هرگز ] . « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّه عَلى حَرْفٍ - » تا آخر آيه « 11 طبرى : ابن عبّاس گفته است : مدينه سرزمينى بود كه بيمارى و با در آن زياد بود بعضى كسان بودند كه به آن جا هجرت ميكردند و اگر مزاجشان سالم ميماند و ماديانشان كره اسب قشنگ ميزائيد و زنشان پسر ميآورد خورسند و آسوده دل ميشدند و ميگفتند : از آنگاه كه بر اين دين خود هستيم جز نيكى و خوشى نديده‌ايم . و اگر گرفتار بيمارى آنجا مى - شدند و زنشان دختر ميزائيد و ديرتر ببهره ى كار خود ميرسيدند شيطان به آنها ميگفت : سوگند به خدا كه از آن روز كه به اين دين درآمدى جز بدى چيزى نديدى و اين است مقصود از فتنه كه در آيه است ، و بمعنى بلا و گرفتارى است . مجاهد گفته است » عَلى حَرْفٍ « يعنى خداپرستى بعضى مردم بر شكّ و دو دلى است . ابن جريج گفته است : مردمى از قبايل عرب و آباديهاى دوربرشان ميگفتند : ما ميرويم نزد محمّد اگر وضع زندگى و روزىمان بهتر شد با او ميمانيم و گر نه بر ميگرديم بسوى خويشان خود . مجمع : علىّ بن عيسى گفته است : « عَلى حَرْفٍ » يعنى بر ضعف و سستى است عبادتشان مثل كسى كه بكناره ى پرتگاه كوه ايستاده است ناتوان از خوددارى