مرضعى باشد - انتهى ، يعنى شايد در آنهنگام حامل و مرضعى نباشد ، و غرض بيان سختى و هول قيام قيامت است ] .
« تَرَى النَّاسَ سُكارى » 2 مستى ترس نه مستى شراب . مجمع : مردم كوفه جز عاصم « سكرى » به صورت مفرد خواندهاند در هر دو جمله و ديگران در هر دو « سكارى » به صورت جمع خواندهاند ، و مناسبت قرائت مردم كوفه اين است كه وزن « فعلى » مختصّ بجمع اوصافى است كه معنى بلاء و گرفتاريرا بفهماند مثل « صرعى و جرحى و مرضى و سقمى و هلكى » .
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ » 3 طبرى : گفتهاند كه اين آيه براى نضر بن حارث نازل شد كه او بحث ميكرد و ميگفت : اين استخوانهاى خاك شده را كى مىتواند دوباره زنده كند ؟ .
[ ابو الفتوح گويد : نضر گفتى فرشتگان دختران خدايند و قرآن افسانهء پيشينيان ، و خداى قادر نيست بر زنده كردن مردگان ] .
« كُتِبَ عَلَيْه أَنَّه مَنْ تَوَلَّاه فَأَنَّه يُضِلُّه » 4 مجمع : يعنى در لوح محفوظ نوشته شده است كه هر كس شيطان را دوست بدارد او گمراهش مىكند ، و بعضى گفتهاند يعنى خدا دوست شيطان را گمراه مىكند ، و بعضى گفتهاند : مقصود از « عليه » آن شخص است كه جدال مىكند و معنى اين است كه در سرنوشت اينچنين شخص معيّن است كه دوست و پيرو خود را گمراه مىكند .
« فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ » 5 فخر : « بعث » با فتح عين نيز قرائت شده است .
« خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ » 5 فخر : يعنى اصل شما را كه آدم است از خاك آفريديم يا از نطفه و خون آفريديم كه آنها از غذاها درست ميشوند و غذاها از موادّ زمين است و اصل آنها از خاك است .
« مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ » 5 فخر : « غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ » با نصب هر دو كلمه نيز قرائت شده است و در معنى اين چند قول است : 1 - تمام و كامل خلقت و ناقص الخلقة كه موجب تفاوت مردم است در شكل و اندازه و غيره ، 2 - يعنى تمام آفريده و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٩٧